ما ایرانیها به شکل عجیبی به «صحنه» وفادار ماندهایم؛ به میدان، به خیابان، به قاب دوربین. گویی بودنِ ما تنها زمانی معنا پیدا میکند که در تصویری جمعی ثبت شود. این وفاداری را در نیمقرن گذشته بارها ثابت کردهایم. هرچه بر سرمان آمده، صحنه را ترک نکردهایم؛ حتی وقتی هزینهاش، کرامتمان بوده است.
اختلاس کردهاند، گرانسازی کردهاند، آیندهی فرزندانمان را بلعیدهاند، ما را تحقیر کردهاند و گاه چنان با ما سخن گفتهاند که گویی عقلمان را نیز به رسمیت نمیشناسند؛ با این همه، باز هم از صحنه کنار نرفتهایم. در ۲۲ بهمن به صحنه رفتهایم، در روز قدس به صحنه رفتهایم، و در هر روزی که رسانههای رسمی از ما خواستهاند برای «نجات ایران» در قاب تصویر ظاهر شویم، آمدهایم. آمدهایم تا فیلم کامل شود.
مسئولان جمهوری اسلامی ایران این فیلمهای صحنهدار را دوست دارند. صحنههایی که جمعیت در آنها نه مطالبهگر، که تأییدکننده است؛ نه پرسشگر، که تزئینکنندهی قاب. این تصاویر، جایگاهها را رفیعتر میکند و صندلیها را محکمتر. در برخی از صحنهها، حتی از خبرنگاران و دوربینهای جهان دعوت میشود که بیایند و فیلم بگیرند. اما در صحنههای دیگر، هیچ کس—چه داخلی، چه خارجی—حق ندارد تصویر بسازد. این مرزها، مرز «مجاز بودن» و «ممنوع بودن» حضور در قاب را روشن میکند؛ مرزهایی که نه عدالت را نشان میدهند، نه واقعیت را.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که مردمِ همیشه در صحنه، تصمیم میگیرند در صحنهای ظاهر شوند که سناریوی آن از پیش نوشته نشده است. صحنههایی که نامشان اعتراض است؛ اعتراض به گرانی، به تبعیض، به فرسایش زندگی. در اینجا ناگهان صحنه ممنوع میشود. لنزها عقب میکشند، دوربینها خاموش میشوند و تصویر، دیگر نباید ساخته شود.
در این صحنهها، دیگر «حضور» فضیلت نیست؛ خطر است. دیگر مردم سوژهی افتخار نیستند؛ مسئلهی امنیتیاند. و اگر در این میان، مأموری نابلد ماشهای را زودتر از عقلش بکشد، روایت رسمی آماده است: مردم مواظب باشند هدف «کشتهسازی دشمن» قرار نگیرند. گویی مسئله نه جانِ از دسترفته، که خراب شدنِ قاب است!
لطفاً گرانی را به جان بخرید و به خانههایتان بازگردید. تا اطلاع ثانوی، صحنه را رها کنید؛ مبادا هدف کشتهسازی دشمن قرار بگیرید و خدشهای به نظم قاب، یا به جایگاه فخیم و فهیمِ مسئولان جمهوری اسلامی ایران وارد شود.

یادداشت پیشین:

حُسن ختام: به نقل از کتاب "درباره آزادی" جان استوارت میل
کسی که از نعمت عقل بهرهمند است، مجاز نیست کورکورانه رسم و عادتی را که برخلاف حکم صریح عقل اوست بپذیرد. انسان خردمند ملزم است آداب و رسومی را که در جامعه به ارث یافته است در ذهن خود وزن کند و بسنجد و نیک و بد آن را از هم جدا کند و آنچه را عقل او نمیپسندد به دور اندازد. اما اشکال کار در اینجاست که عدهٔ خردمندان در جامعه بسیار کم است.

فیلم پیشنهادی: سوارکارِ نهنگ ۲۰۰۲
