راستش...!

چقدر از کلمه«راستِش»در ابتدای جمله هاتون استفاده می کنید؟چند وقت پیش به صورت اتفاقی برنامه ای را از شبکه چهارم سیما دیدم به نام«اتاق شیشه ای».این برنامه در حوزه روان شناسی،مسائل بین زوج ها را بررسی می کرد.یک زوج جوان آمدند نزد روانشناس.پس از اینکه او از آنها خواست صحبتهایشان شروع کنند و بگویند که مشکلشان چیست.زن به سخن درآمد و اولین کلمه ای که بر زبانش جاری شد،کلمه«راستش»بود.

در این فکر فرو رفتم که چرا زن باید جمله اش را با این کلمه شروع کند؟چه لزومی دارد؟آیا استفاده از این کلمه، اتفاقی است یا خیر یک عقبه ای پشت این کلمه وجود دارد؟!

به دو نتیجه رسیدم:

  • زن،آدم صادقی است که به جامعه اعتماد ندارد.از دیگران ناراستی و کجی دیده است و گمان می کند دیگران نیز کلام او را باور نخواهند کرد.بنابراین سعی می کند با به کارگیری این کلمه،اطمینان طرف مقابل را به سخن خود جلب کند.
  • زن،آدم رو راستی نیست.کم و بیش از او دروغ شنیده اند.اکنون نیز دارد واقعیتی را مخفی می کند.برای همین سعی می کند با استفاده از این کلمه،از درجه بی اعتمادی دیگران نسبت به خودش کم کند و جلوی افشای واقعیت را بگیرد.

پس از مشاهده ادامه برنامه،متوجه شدم که این نتیجه گیری ها،خیلی هم بیراه نبودند:

سه سال از ازدواجشان می گذشت.بعد از گذشت دو سال از ازدواج،زن به همسرش می گوید که پدر و مادرم به من گفته اند که من،فرزند واقعی شان نیستم.مرد(شوهر)مدعی بود که زن از قبل هم می دانسته،ولی به او نگفته است.زن می گفت که من هیچ چیزی نمی دانستم و دو هفته بعد از اینکه متوجه شدم،ماجرا را با همسرم در میان گذاشتم.در ادامه معلوم شد که مرد،از یکسال پیش که متوجه این قضیه شده است،به دیده شکّ و تردید به زن و خانواده اش می نگرد.برای همین همسرش را دائماً با داد و فریاد،مورد سرزنش و تهدید قرار می دهد.به طوری که زن،شب ها کابوس می بیند که همسرش دارد او را خفه می کند و روانشناس پس از کمی صحبت با مرد،از آنها خواست که چند جلسه دیگر نیز برای مشاوره نزد او بروند تا نتیجه ای حاصل گردد.

خندوانه!

بنا به دلایلی خیلی اهل مشاهده این برنامه نیستم.ولی چند باری که صدای این برنامه را از فاصله چند متری، می شنیدم.متوجه شدم بعضی مواقع،وقتی آقای مجری با برنده قرعه کشی تماس می گیرد تا برنده شدن او را در جلوی حضار و دوربین تلویزیون،اطلاع بدهد،کسی که گوشی تلفن را بر می دارد به این راحتی ها ماجرا را باور نمی کند.به طوری که گاهی طرف،حتی پس از شنیدن صدای حاضرین در سالن که به درخواست مجری ،او را تشویق می کنند،باز هم اطمینان نمی کند و مکالمه را قطع می کند!

...؟!

به نظر می رسد،«اعتماد»،این سرمایه عظیم اجتماعی،در حال رنگ باختن است.

دو مطلب قبلیم:

https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-nc9igkmflsoe
https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C-m0hk4arcveto

پیشنهاد:

اگر با مطلبی که در مورد انتشار نشریه الکترونیکی ویرگول نوشتم،موافق هستید.لطفاً به این صفحه که ویرگول به تازگی زحمت آن را کشیده،سر بزنید و به این گزینه و گزینه های خوب دیگر،رای بدهید تا در اولویت ویرگول برای آبدیت های بعدی قرار بگیرند.

حُسن ختام:

دکلمه زیبای شعر«به باغ همسفران»سهراب سپهری(مردی که یک بار در دل سرما،خودش را با اجاق شقایق، گرم کرد و از شهرهایی که خاک سیاهشان،چراگاه جرثقیل است،می ترسید)را با صدای زیبای خسرو شکیبایی بشنوید:

https://www.aparat.com/v/XL4AS/%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85_%D8%AD%D8%AC%D9%85_%D8%B3%D8%A8%D8%B2_-_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C