کمتر آدمی است که به مفهوم زندگی نیندیشیده باشد. خیلی از دانشمندان، فلاسفه، ادیبان، نویسندگان و شعرا در مورد زندگی چیزهایی گفته و یا نوشتهاند.
سهراب سپهری ما ایرانیها هم شعری دربارهی "زندگی" دارد که کم و بیش تمام هموطنان اهل ذوق از آن اطلاع دارند:
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ.
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که میچیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، که در دهان گس تابستان است.
زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی میپیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا.
لمس تنهایی "ماه"، فکر بوییدن گل در کرهای دیگر.
زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت.
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما.
زندگی "هندسه" ساده و یکسان نفسهاست.
کتابهای کم و بیش خوبی نیز دربارهی زندگی نوشته شده است. مثل این کتابها:
من توجه کردهام که فقط کسانی که اوقات فراغت زیاد دارند، مأیوس میشوند. اگر نتوانستید در این سیستم صنعتی آشوبزده کاری برای خودتان پیدا کنید، به یک مزرعهدار رجوع کنید و از او بخواهید شما را به عنوان کمککار اجیر کند و در مقابل کارتان به شما غذا و جای خواب بدهد، تا فرصتهای بهتری نصیبتان شود.
خوشبختی من در کجاست؟ خانهام، کتابهایم، جوهرم و قلمم. من خودم را خوشبخت نمیدانم. هیچکس نمیتواند در میان اینهمه فقر و رنجی که امروزه وجود دارد اما هنوز دامن او را نگرفته است، احساس خوشبختی کند. اما من راضی و بهطرز ناگفتنی شاکر هستم.
هزاران گوناگونی از انسان، انسان گوریلنما، انسان نئاندرتال، انسان دوران کهنسنگی، انسان اولیه، انسان میانکهنسنگی، انسان کهنسنگی نخستین، انسان کرومانیون، انسان رودزیایی، انسان پکن هزاران سال زندگی کردند، جنگیدند، فکر کردند، اختراع کردند، نقاشی کردند، حکاکی کردند، بچهدار شدند و جز چند سنگ چخماق و تراشهایی بر سنگ، از خود چیزی برای آیندگان بهجا نگذاشتند. برای هزاران سال فراموش شدند و فقط با بیل و کلنگهای دوران کنجکاو ما دوباره پیدا شدند.
تسلای من، الهام من، و گنج من در دانستن این نکته نهفته است که من جزئی جداییناپذیر از این حرکت بزرگ، شگفتانگیز و صعودی هستم که نامش زندگی است و هیچچیز، نه طاعون، نه شکنجهٔ جسمانی، نه افسردگی، نه زندان و نه هیچ چیز دیگر نمیتواند این نقش را از من بگیرد.
در جستجوی دانستن هم نباش، چون هر چه بیشتر جستجو کنی، به «تیمارستان» نزدیکتر میشوی.
فکر مرگ به هیچوجه مرا نمیترساند، چون در بدترین حالت، ترسناکتر از به خواب رفتن در پایان یک روز طولانی نیست، چه آن روز ناخوشایند و چه لذتبخش و چه هر دو باشد.
علت اصلی زندگی عشق است. عشقی که تا زمانی که زنده هستیم ما را به یکدیگر پیوند میدهد، عشقی که ما را به کسانی که ترکمان کردهاند و ما را به آیندگان پیوند میدهد. کاملاً به خاطر دارم که در کودکی فکر میکردم زندگیام بهشکلی تجزیهناپذیر با زندگی پدرم پیوند خورده است. فکر میکردم صرفاً به دنیا آمدهام تا به او کمک کنم. فکر میکردم باید همراه او از دنیا بروم. بعد از مرگ او، به همان شکل با زندگی همسرم و فرزندانم پیوند داشتم. فکر میکنم علت اصلی زندگی کردن عشق است. عشق به خانواده، شناختهشدهترین و آسانترین عشق است.
در دنیای معنا، چیزی که معنا ندارد، پایان دادن به زندگی است. مطمئن باشید خودکشی هرگز نتوانسته جای خالی که بشر به دنبال آن بوده را پُر کند یا به سوالات زندگی پاسخ دهد. در خودکشی تنها صورت مساله پاک میشود.
هیچ چیز از ما باقی نمیماند، همانطور که از نسلهای گذشته باقی نمانده است. اما میتوانیم این زندگی را برای خود سادهتر کنیم، اگر بتوانیم عقیده کانت را به اجرا درآوریم: «انسان باید طوری زندگی کند که انگار بار دوم است که پا بر زمین میگذارد و اگر اشتباهی مرتکب شد، آنقدر آن را بزرگ به حساب نیاورد».
در زندگی معنایی نهفته است و رنج هم معنای اصلی زندگی است.
«زندگی فرصتی است که باید آن را به کار بگیریم تا کاری انجام دهیم».
رنج و زندگی انسانها به هم گره خورده و با هم برابر است. طوری که اگر رنج وجود نداشته باشد به نوعی باعث بیماری روانی انسانها میشود. ذهن انسان توانایی اینکه بیمار شود را ندارد و تنها یک بُعد شناختی محسوب میشود. ذهن این قدرت را دارد که به چیزی برچسب درست و نادرست بزند و اعتبار آن را سبک و سنگین کند. اما روان انسان، به شدت قدرت بیمار شدن دارد. به طور کلی اگر انسانی نتواند رنج بکشد، این خودش نشان دهنده بیماری فرد است.
اکثریت فکر می کنند زندگی فقط شاد بودن و داشتن امکانات رفاهی است و در این صورت است که میتوانند احساس خوشبختی داشته باشند، در حالی که خوشبختی کاملاً نسبی است. زندگی خوب شامل تمام غصهها، شادیها، تجربیات و اشتباهات ماست. زندگی خوب، شادی بیشتر و غم کمتر نیست. دنیای ما، دنیای تضادهاست. شادی و غم در کنار هم معنی پیدا میکنند. زندگی خوب آن است که ما دائم در حال رشد و پیشرفت باشیم. هر روز چیز تازهای یاد بگیریم.
امید: امید همان چیزی است که یک زندانی پس از روزها، ماهها و سالها بودن در سلول تاریک خود، آن را از دست نمیدهد. مارسل آشار میگوید: امید دارویی است که اگر شفا ندهد، حداقل درد را قابل تحمل میکند.
زندگی و بس:
آقای کریم فیضی هم چند سال پیش کار جالبی کرد. سراغ برخی از چهرههای مشهور که البته اکثر آنها فیلسوف هستند ولی در لابلایشان نویسنده، طنزنویس، فیلمساز، روانشناس و غیره هم پیدا میشود رفت و از مفهوم "زندگی" پرسید. او تمام این مصاحبهها را در دو جلد کتاب به نام "زندگی و بس" گردآوری و نشر اطلاعات نیز آنرا چاپ کرد. از آن کتاب دیگر چندان خبری در دست نیست. ولی مصاحبهها در قالب کتاب صوتی از سوی سایتهای فیدیبو و طاقچه قابل دسترسی و شنیدن هستند. تمام این ۳۴ کتاب صوتی ابتدا یک مقدمهی مشترک ۱۷۳:۳۱ دقیقهای دارند و یک مصاحبه که بین ده تا شصت_هفتاد دقیقه متغیر است. آیا این مصاحبهها ارزش شنیدن دارند؟ ارزش را نمیدانم ولی شنیدن آنها خالی از لطف نیست. مخصوصاً اگر آن چهرهای که با او مصاحبه شده است را از قبل بشناسید. بعد از شنیدن این کتابهای صوتی متوجه میشوید که برخی انسانهای به اصطلاح مشهور حرفهای چندانی دربارهی زندگی ندارند و آن حرفها هم به طور معمول خیلی سرراست و به درد بخور نیستند.
سید حسین نصر(زاده ۱۹ فروردین سال ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳م) فیلسوف، نویسنده، نظریهپرداز و استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جورج واشنگتن در آمریکا.
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی (۱۳۱۳-تاکنون) دکتری فلسفه و حکمت اسلامی و عضو هیئتعلمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران.
غلامرضا اَعوانی (زادهٔ ۵ اسفند ۱۳۲۱ در سمنان) فیلسوف ایرانی است. عضو پیوستهٔ فرهنگستان علوم، رئیس انجمن حکمت و فلسفهٔ ایران و...
مهدی گلشنی (زادهٔ ۱۳۱۷ (خورشیدی)، اصفهان)، فیزیکدان و نظریهپرداز ایرانی، پژوهشگر فلسفه علم، مترجم، استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف و...
محمّدعلی اسلامی نُدوشَن (۳ شهریور ۱۳۰۳ – ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱) شاعر، منتقد، نویسنده، مترجم، حقوقدان و پژوهشگر ایرانی بود.
احمد احمدی (۱۳۱۲ –۱۳۹۷) فیلسوف، مؤسس و مدیر سازمان سمت،نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و...
سید یحیى یثربى (متولد ۱۳۲۱ ش)، استاد تمام در رشته فلسفه و کلام اسلامی و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی تهران، استاد نمونه سال ۱۳۸۳.
میرجلال الدین کزّازی(زادهٔ ۲۸ دی ۱۳۲۷ در کرمانشاه) استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم، شاهنامه پژوه و پژوهشگر برجستهٔ ایرانی در زبان و ادب فارسی است.
کریم مجتهدی (۱۰ شهریور ۱۳۰۹ – ۲۵ دی ۱۴۰۲) فیلسوف ایرانی و استاد تمام بازنشستهٔ گروه فلسفهٔ دانشگاه تهران بود. او سهم بهسزایی در رشد پژوهشهای فلسفی در ایران داشته است.
نجفقلی حبیبی (متولد ۱۳۲۰ در خوانسار) پژوهشگر فلسفه اسلامی، عضو هیئت امنای سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران و سیاستمدار اصلاحطلب است.
بهاءالدّین خرّمشاهی (زادهٔ ۱۲ فروردین ۱۳۲۴ در ساوه) نویسنده، مترجم، روزنامهنگار، طنزپرداز، فرهنگنویس، حافظ پژوه، شاعر و استاد دانشگاه ایرانی است.
کریم زمانی (زاده ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۰) مولویشناس ایرانی و مترجم و مفسر قرآن است.
جلال رفیع (متولد ۱۳۳۳) نویسنده، طنزپرداز و روزنامهنگار ایرانی است.
سید محسن فاطمی روانشناس، مدرس، منتقد فیلم، نویسنده و مترجم ایرانی است.
فریده مهدوی دامغانی (زاده ۱۳۴۲ش)، مترجم که تا سال ۱۳۹۱ش، ۴۴۵ اثر ترجمه کرده و بسیاری از این موارد، دعاهای مأثور، زیارتنامه ها و آثار مذهبی بوده است.
ژاله آموزگار یگانه (زادهٔ ۱۲ آذر ۱۳۱۸ در خوی) پژوهشگر ایرانی فرهنگ و زبانهای باستانی است.
علی شریعتمداری (۱۵ دی شیراز از ۱۳۰۲ – ۲۰ دی ۱۳۹۵ شیراز) وزیر فرهنگ و آموزش عالی در دولت موقت مهدی بازرگان و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بود.
سیّد محمّد موسوی بجنوردی (۱۳۲۲ – ۵ اسفند ۱۴۰۲) فقیه و حقوقدان ایرانی، نوه دختری سید ابوالحسن اصفهانی (مدیسهای) و استاد بازنشستهٔ فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی (دانشگاه تربیت معلم سابق) بود.
سید مصطفی محقق احمدآبادی معروف به محقق داماد، (زادهٔ ۱۳۲۴ خورشیدی) مجتهد، فیلسوف و حقوقدان عضو پیوسته و...
منوچهر احترامی (زاده ۱۶ تیر ۱۳۲۰ تهران – درگذشته ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ تهران) طنزپرداز از قدیمیترین نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان بود، که مجموعهٔ کارهای «حسنی نگو یه دستهگل» او از دههٔ ۶۰ تا امروز، با مجموع تیراژ چندمیلیونی همچنان یکی از محبوبترین کتابهای کودکان بهشمار میرود.
عزتالله سحابی (متولد ۱۹ اردیبهشت۱۳۰۹ – ۱۰ خرداد ۱۳۹۰، تهران) سیاستمدار، روزنامهنگار، اقتصاددان، فعال ملّی مذهبی و...
محسن کدیور (زادهٔ خرداد ۱۳۳۸، فسا)، نویسنده، اندیشمند دینی، و استاد پژوهشی دانشگاه دوک در آمریکاست. و صاحبنظر در الهیات، فقه و اندیشهٔ سیاسی شیعه است.
مجید مجیدی (زادهٔ ۲۵ فروردین ۱۳۳۸) کارگردان، فیلمنامهنویس و هنرپیشه اهل ایران است.
دکتر بهمن بهروزی، روانشناس برجستهی ایرانی.
سید علیرضا حسینی بهشتی (زادهٔ ۱۳۴۱ در قم) عضو هیأت علمی دانشکدهٔ علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، و عضو و دبیر کل جمعیت توحید و تعاون است. مشاور ارشد میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری. فرزند شهید بهشتی.
على عابدى شاهرودى (متولد ۱۳۲۸ ش- شاهرود)، فیلسوف، صاحب نظر در فلسفۀ اسلامی و فلسفۀ تطبیقی.
دکتر سیدمحمدعلی بوترابی، عضو هیات علمی دانشگاه علم و صنعت ایران و سردبیر در پژوهشنامه ریخته گری بوده و...
محمدرضا حکیمی (۱۳۱۴-۱۴۰۰ش) مجتهد، الهیدان، شاعر، نویسنده آثار دینی و از باورمندان مکتب تفکیک بود. حکیمی از منتقدان فلسفه صداریی بود و آثاری در نقد الهیات صدرایی نگاشته بود.
فتحالله مجتبائی (زادهٔ ۱۳۰۶ در تهران)، ادیب، پژوهشگر، نویسنده و مترجم ایرانی و عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
عبدالمجید ارفعی (زادهٔ ۹ شهریور ۱۳۱۸ در بندرعباس) پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناس و از آخرین بازماندگان مترجم خط میخی ایلامی در جهان و از مهمترین کتیبهخوانان ایرانی است و برخی از لوحهای گلی تخت جمشید با تلاش وی ترجمه شدهاست.
منوچهر صدوقی سها (زاده ۱۳۲۷ در اردبیل) فیلسوف، عرفانپژوه، نویسنده و حقوقدان اهل ایران است.
باقر ساروخانی (زاده ۱۳۱۸ در قزوین) جامعهشناس ایرانی و استاد برجسته و بازنشستهٔ گروه جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است.
سید حسن سعادت مصطفوی (۱۳۱۵-۱۴۰۱ش)، عضو هیئت علمی قطعی تماموقت دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع) و مدیر گروه فلسفه و کلام اسلامی این دانشکده و...
ابراهیم یزدی (۳ مهر ۱۳۱۰ – ۶ شهریور ۱۳۹۶)، عضو شورای انقلاب، وزیر خارجه و معاون نخستوزیر در دولت موقت انقلاب، نماینده شهر تهران در مجلس اول و دبیرکل نهضت آزادی ایران بود.
تعداد محدودی(فقط شش مورد) از این مصاحبهها را میتوانید از طریق نرمافزار کاربردی "ایرانصدا" و با صدای گرم آقای "بهروز رضوی"، از اینجا بشنوید:
زندگی دغدغهی خوانندگان و ترانهسرایان نیز بوده است و هر کدام بسته به حال خود کلماتی را ردیف و یا سازی را نواختهاند:
چند ماه پیش از عبدالله، پیرمرد افغان، پرسیدم زندگی یعنی چه؟ و او جواب داد زندگی یعنی "مرگ" ابتدا با شنیدن جواب او جا خوردم ولی بعد که فکر کردم دیدم او هم به همان کمال فکری سهراب سپهری رسیده است که گفت زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ. ولی مانند او نمیتواند با کلمات بازی کند. و اما جا خوردن ما به محض شنیدن کلمهی "مرگ" ناشی از به بلوغ نرسیدن و ناپختگی ماست. وگرنه:
عظمت و موهبت مرگ چنان بیهمتاست که خداوند اجازه میدهد هر زمان که بخواهد حتی به غریبترین شکل ممکن بر ما نازل شود؛ اما به قول ریلکه، نباید از آن فرار کرد. زندگی هم درست مثل ماه، وجهی دارد که همواره از چشم ما پنهان است؛ وجهی که با آنچه میبینیم در تضاد نیست، بلکه کاملش میکند تا وجود ما، همچو وجود ماه به کمال برسد. (به نقل از کتاب "لنگرگاهی در شن روان، شش مواجهه با سوگ و مرگ")
اگر قرار باشد خودم راه بیفتم و از چندنفر مفهوم زندگی بپرسم. این چندنفر را از بین آدمهای آسیبدیده، زجرکشیده، دردمند و سینهسوخته که با انواع و اقسام گرفتاریها و پیچوخمهای عجیب و غریب زندگی دستوپنجه نرم کردهاند و در عین حال توانستهاند جلوی نابودی خودشان را بگیرند و دوام بیاورند، انتخاب خواهم کرد.
حالا شما اگر مایل هستید برایم بنویسید زندگی از نظر شما چیست و چه مفهومی دارد. اگر فرد آسیبدیده، زجرکشیده، دردمند، سینهسوخته و در عین حال قویای میشناسید از او این سوال را بپرسید و جوابش را در زیر این یادداشت یا یادداشت جداگانهای بنویسید. اگر فیلم و کتاب خوبی دربارهی مفهوم زندگی سراغ دارید نامش را بنویسید. چنانچه نقل قول زیبایی به خاطر دارید، بنده و دوستان را بینصیب نگذارید.
اگر بپذیریم که تنها چیز پایدار در این دنیا، ناپایداریست؛ آن وقت رنجها، شکستها و ناکامیها نمیتوانند مدّت زیادی بر ما مسلّط شوند، فقط میتوانند از ما آدمی قویتر و متفاوتتر بسازند. (به نقل از کتاب "رازهای بزرگسالی" نوشته "ناهید عبدی")
یادداشت پیشین:
حُسن ختام: فیلمهایی که باید ماهی یکبار و حداقل سالی یکبار ببینیم: فیلم "زندگی شگفت انگیز است It's a Wonderful Life 1947" و فیلم "فیلم زندگی زیباست با زیرنویس فارسی/ Life Is Beautiful 1997"