حافظ:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت – آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

ویوی گریوی نام مستعار یک فعال سیاسی اجتماعی آمریکایی با گریم دلقک است. دو کار باعث شهرت او شده است. اول اینکه او در امور خیریه و پشتیبانی غیردولتی از بیمارستانها و کودکان بیسرپرست فعّال است. و دوم اینکه او هر چهار سال یکبار در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا شرکت میکرد و توجه رسانهها را به خودش جلب میکرد. البته نمیدانم الان که ۹۰ سالش شده است هم هنوز این کار را میکند یا خیر.
ویوی گریوی وقتی در انتخابات ریاستجمهوری کاندید میشد، حرفهایی میزد که هر چه میگذرد درستیاش بیشتر اثبات میشود. به خصوص با بلاهایی که آمریکا در این چند سال با تحریم و جنگ بر سر ما مردم ایران آورده است. جالب است بدانید که او با نام "هیچکس" در انتخابات کاندید میشد. چرا؟ برای اینکه شعارهای انتخاباتیاش اینها بودند:
«هیچکس کامل نیست.»
«هیچکس نباید رئیسجمهور آمریکا شود.»
«نباید این همه قدرت ریاستجمهوری آمریکا را به هیچکس سپرد.»
خبرنگاری دربارهی او نوشته بود: «ویوی گریوی همان کاری را میکتد که بهترین دلقکها میکنند. او خودش را ابله جلوه میدهد تا ما را عاقلتر کند. او از نیکوکارترین مردمان زمین است.»
ویوی گریوی جملهی به نظرم حکیمانهای دارد که بخشی از آن را در عنوان یادداشت آوردم:
ما همه دلقکهای سوار یک اتوبوس هستیم. پس بهتر است روی صندلیها لم بدهیم و از سواری لذت ببریم.
کافی است یک نگاه به اوضاع جهان بیندازیم تا به درستی این جمله پی ببریم. آیا به وجود آوردن این وضعیت جز از یک عده دلقک داخل اتوبوس ساخته است؟ دلقکهایی که البته همهشان لم ندادهاند و همهی صدمات وارده نیز زیر سر لمندادههایی است که به یک صندلی راضی نیستند، کل اتوبوس را میخواهند و کل جادههای جهان را! کل مسافران را هم میخواهتد. البته به مثابهی بردگان و غلامان حلقهبهگوش، نه انسانهای آزاد و آزاده!
جهانی که ثروت هشت فرد آن معادل ثروت نیمی از مردم آن است. جهانی که به بهانهی مضحک و تکراری برقراری صلح و به ارمغان آوردن آزادی در آن جنگهای مکرر به راه میاندازند. جهانی که نیمی از مردمش از چاقی مفرط در حال ترکیدن هستند و نیمی دیگر از گرسنگی پوسشتان به استخوانشان چسبیده است. جهانی که... شما در بخش نظرها بنویسید.
شاید بتوان جملهی ویوی گریوی را اینگونه اصلاح کرد:
اگر خوب دقت کنی ما انسانها با هر سن و سال، پوشش و ظاهر، کار و کسب و پُست و مقامی، کارهایی میکنیم که برگرفته از بلاهت ما است. فقط حجم بلاهتمان یکسان نیست. بلاهت یکی به پس گردنی زدن به نفر جلویی و بلاهت یکی به راه انداختن جنگ در چند هزار کیلومتر آنورتر ختم میشود. درست مانند یک دلقک! ما همه دلقکهای سوار یک اتوبوس هستیم. اما اتوبوس در مسیری که خوشایند ما دلقکها باشد حرکت نمیکند. پس بهتر است دلقک بودنمان را بپذیریم و مانند دلقکها شل کنیم، خودمان را به نادانی زده و روی صندلی لم بدهیم و از سواری و رانندگی رانندگان دیوانهی اتوبوس در جادهای که نمیدانیم به کجا ختم خواهد شد، لذت ببریم. و اگر ممکن است گاهی دست از لم دادن برداشته، بالا و پایین بپریم و برای هم دستی تکان دهیم تا بلکه قبل از رسیدن به مقصد، خوابمان نبرد!
جلد روزنامه «نیویورک دیلی نیوز» در سالروز استقلال آمریکا؛ دلقکی که نقش پادشاه را بازی میکند نمیتواند ارزشهای بنیادین آمریکا را سرنگون کند.

یادداشت مرتبطی که خودم نیز این روزها باید حداقل روزی یکبار بخوانمش:
خود را به غفلت زدن: یکسوم پیمانه
و چه جور بگویم این درست نیست کسی بتواند نظر بدهد ولی ما نتوانیم جوابش را بدهیم.
