از صبح که برمیخیزیم تا شب با داستان سر و کار داریم. نه تنها خودمان در حال رقم زدن داستان زندگیمان هستیم، بلکه با هزاران نوع داستان نیز روبهرو هستیم.
تمام آدمهایی که در کوچه و پسکوچه و خیابان میبینیم یا در محل کار با آنها همکار هستیم. کتابهایی که میخوانیم، فیلمها و سریالهای تلویزیونی که میبینیم، بازیهایی که انجام میدهیم، موسیقیهایی که میشنوبم، منظرهها، تصاویر و عکسهایی که تماشا میکنیم، شبکههای اجتماعی که در آنها فعالیت میکنیم. خواسته یا ناخواسته همگی ما را با داستانهای متنوعی مواجه میکنند. و ناگفته نماند که در مواجهه با تلویزیون فقط این فیلمها و سریالها نیستند که به ما داستان میگویند. ما در حین تماشای بازیهای ورزشی، مسابقات، شنیدن اخبار، آهنگها و پیامهای تبلیغاتیِ تلویزیون نیز در حال برخورد با داستانها و تاثیرپذیرفتن از آنها هستیم.
اگر توجه کرده باشیم ما خیلی وقتها برای فرار از داستان زندگی خودمان به داستانهای زندگی دیگران پناه میبریم. مثل آن وقتها که کنترل را برداشته و تلویزیون را روشن میکنیم. کتاب جدیدی را باز میکنیم. موزیک خاصی را برای شنیدن پخش میکنیم. دفتر شعری که تازه خریدهایم را میگشاییم. سری به شبکهی اجتماعی مورد علافهمان میزنیم.
رهبران دینی و سیاسی جهان و گردانندگان دنیا نیز برای طرفداران و مریدانشان داستان میگویند. به طور معمول قدرت داستانهایی که رهبران سیاسی میگویند از قدرت تسلیحانی و اقتصادی کشورشان تبعیت میکند. آنها با داسنانهای دروغِ مثل راستشان گاهی میتوانند به بهانهی برقراری صلح و یا به ارمغان آوردن آزادی، جنگی به راه بیندازند که به خطخطی داستان زندگی هزاران و بلکه میلیونها انسان در اقصی نقاط جهان بینجامد.
کاندیداهای انتخابات در سراسر دنیا، داستان میگویند و معمولاً آنها که بتوانند داستانهای جذابتر و عامهپسندتری (راست و دروغش مهم نیست) برای مردمشان بگویند برندهی انتخابات میشوند.
مدیران شرکتهای تجاری جهان با داستانهای مکرر و متنوع برندشان را میسازند، کالا و خدماتشان را میفروشند و به سودهای سرشار دست مییابند و واضح است که هرگاه نتوانند با داستانهای جدیدتر و بهروزتر مشتریهای خود را حفظ کنند ورشکست میشوند.
نویسندگانی موفقترند که داستانهای بهتری بنویسند. هنرمندانی موفقترند که بتوانند با هنرشان داستانهای جذابتری خلق کنند.
جهان تحت سیطرهی داستان است و دنیا را داستانها محاصره کردهاند. جوامع با داستانهایشان اوج میگیرند، بالا میروند، پیروز میشوند و با داستانهایشان شکست میخورند و به خاک سیاه مینشینند.
بیایید لختی بیندیشیم: در حال خلق چه داستانی هستیم؟ در کدام داستان زندگی میکنیم؟ چه تاثیری بر داستان دیگران میگذاربم؟ با چه داستانهایی سر و کار داریم؟ از داستانهایی که میخوانیم، میشنویم و میبینیم چه تاثیراتی پذیرفتهایم؟ این داستانها ما را به کجا میبرند؟ به آسمانمان میبرند یا زمینگیرمان خواهند کرد؟ باعث نجاتمان میشوند یا زمینهی بیچارگیمان را فراهم میکنند؟ تاریخ داستان ما را چگونه روایت خواهد کرد؟
کتاب مرتبط با متن که پیشنهاد میکنم بخوانید یا بشنوید:

پ.ن:
۱. کتاب را میتوانید در حال حاضر به صورت رایگان از اینجا بخوانید.
۲. الهام بابا، دنیا یالان دنیا دی!
