ویرگول
ورودثبت نام
KRK
KRKدر انتخاب شایدها هیچ اجباری نیست°-°Intp
KRK
KRK
خواندن ۲ دقیقه·۸ ساعت پیش

وسوسه ی برتری...

سوال شد که

[اگه تو بجای خدا بودی چیکار میکردی؟]

جواب داده شد

[همین کارایی که اون میکنه.]

با چهره ای متعجب به صورت نگاه کرد.

[منظورت چیه همین کارا رو میکردی؟

هیچ آدمی اینجوری فکر نمیکنه.]

[خب...بخاطر اینه با مغزِ انسانی و احمقت درباره ی خدا فکر میکنی. اون خداست. نه انسان. تو حتی قدرت شناخت چیزای ساده رو نداری. پس درست فکر کن.]

..................................

دوست داشت مانند شبحی در گوشه ای بنشیند و گوش دهد به زندگیِ که انسان ها می گذراندند، مرده یا زنده فرقی نداشت.

بی اهمیت نبودند؛شاید...

خوشش می‌آمد آنها را در صحبت هایشان ببیند.

کالبدشان برایش ارزشی نداشت. مانند دیگران حیوانِ دو پایی که میدید را انسان نمی‌دانست. حتی دچارِ غم و خوشحالیِ برایشان نمی‌شد.

فقط می‌خواست بشنود؛ تمام داستان هایی که زمان پدیدار کرده بود.

کاملا می‌توانست وقتی در یک دست پول و غذای خود را میخورد. توجه ای به گرسنه ی کنارش نداشته باشد. چرا که می‌توانست بعدا باز هم با آنها کاری برای خود بکند. پس به هر کسی که میبینی نگو مهربان و انسان. تو او را وقتی خود را بین یک انسان در انتخاب بود ندیدی. خودشیفته ای آرام که با احترام فقط دستت را می‌گیرد و به حرف های مسخره ات گوش می‌دهد؛ قرار نیست خدایی برای روح و جسم گرسنه ات باشد. درد هایت را برای دیوارِ خانه ای که نداری نگه دار و مزاحم اوقات دیگران نشو.

به حرفش گوش بده.()

علاقه داشت انسان ها کز کرده در کنجی ببیند که خود را رنج دیده و پوچ می‌دیدند. بعد یکدفعه خود را بیرون می‌ریزند و حرف می‌زنند.

چه می گفتند؟

همین را می‌خواست ببیند.

کِی از خشم گریه می‌کنند و کِی از این پوچی به خنده می‌افتند.

می‌خواست با رفتار و حرفایش به تهوع بیفتند. کاری به حقیقت و عقاید نداشت.

می‌خواست بگویند شاید راست می‌گویی؛

به آنها بگوید دیدی؟ من که گفتم.

و به خودشان پشت کنند و به آن تاریکیِ هیچی برسند. جایی که خودشان را گم کرده اند. جایی که شاید نبوغ و انتهای دنیا پیدا شود یا جایی که خودشان را بکشند.

مهم نیست. هر دو جالب و لذت بخش اند.

فقط بشین و تماشا کن.

به حرفش گوش نکن.()

...

KRK

ویرگولداستانانسانذهن
۷
۱
KRK
KRK
در انتخاب شایدها هیچ اجباری نیست°-°Intp
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید