ویرگول
ورودثبت نام
KRK
KRKدر انتخاب شایدها هیچ اجباری نیست°-°Intp
KRK
KRK
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

چرا آدم ها خودشان را دوست ندارند؟

...
...

آدم‌ها خودشان را دوست ندارند شاید چون

... یاد گرفته‌ اند که خودشان بودن کافی نیست. از کودکی به آنها گفته‌ اند باید بهتر باشی، بیشتر تلاش کن، نکن این کار را، چرا مثل بقیه نیستی؟. بعد این صدا ها می‌شود صدای درون خودشان. هر وقت در آینه نگاه می‌ کنند، اول نمی‌بینند چه هستند؛ می‌بینند چه نیستند.

... درد را با هویتشان قاطی کرده‌ اند. بعضی آدم‌ها چنان با رنج و تنهایی‌ شان عجین می‌شوند که دست کشیدن از آن یعنی دست کشیدن از تمام چیزی که هستند. دوست نداشتن خود، تنها شکلی از بودنشان می‌شود.

... کسی را نداشته‌ اند که به آنها یاد بدهد چطور خودشان را دوست داشته باشند.نمیتوانی وقتی خودت را دوست نداری، دیگری را دوست بداری. این جمله درست است، اما سوی دیگری هم دارد؛ اگر کسی تو را بدون قید و شرط دوست داشته باشد، کم کم یاد می‌گیری که شاید ارزش این را داشته‌ ای. اما اگر هیچ‌ کس این کار را نکرده باشد، خودت را دوست داشتن مثل زبانی می‌ ماند که هیچ‌ کس به تو یاد نداده. نمی‌ دانی از کجا شروع کنی.

... خود را از چشم دیگران می‌بینند، نه از چشم خودشان. آدم‌ ها مدام خودشان را با تصویر هایی که دیگران از آنها ساخته‌ اند مقایسه می‌کنند و آن تصویر ها معمولاً مخدوش است. قضاوت می‌شوند، برچسب می‌خورند، و بعد خودشان هم باور می‌کنند که شاید همان برچسب‌ ها باشند.

...
...

دلیل اینکه خودت را دوست نداشته باشی بسیار است ولی سوال مهم‌ تر این است؛ چرا بعضی آدم‌ ها بالاخره شروع می‌کنند به دوست داشتن خودشان؟

نه به خاطر اینکه عالی می‌شوند. به خاطر اینکه می‌فهمند دوست نداشتن خودشان، هیچ کس دیگری را عاشقشان نمی‌کند. به خاطر اینکه یک روز از فرسایش خسته می‌شوند. به خاطر اینکه می‌بینند همان خودِ بی‌ لیاقت شان، تنها چیزی است که دارند. و شاید ارزش دارد که همان را هم دست کم نگیرند.

اگر یک نفر بتواند تنهایی را شیفته‌ وار تحمل کند، آیا نمی‌ تواند روزی خودش را هم همین طور دوست بدارد؟ نه با تأیید دیگران، فقط با همان حس آرامِ معتادی که بالاخره می‌پذیرد این خودش تنها چیزی است که دارد؟

...
...

دوست نداشتن خود گاهی یک واکنش هوشمندانه به محیط آزار دهنده است، نه یک نقص شخصیتی. وقتی آدم در خانواده یا جامعه‌ ای بزرگ می‌شود که مدام به او پیام می‌ دهد تو به اندازهٔ کافی خوب نیستی، دوست‌ داشتنی نیستی یا وجودت بار است، آن وقت خود را دوست نداشتن تبدیل به یک مکانیسم دفاعی می‌شود. اگر از قبل خودم را دوست نداشته باشم، پس رفتار دیگران اینقدر دردناک نخواهد بود.

آیا کسی که تنهایی را شیفته‌ وار تحمل می‌کند، می‌تواند روزی خودش را همین‌ طور دوست بدارد؟

شاید، اما نه با همان شیفتگی چون شیفتگی به تنهایی معمولاً از سر ناچاری یا واکنش به زخم‌هاست. عشق به خودِ واقعی، از زاویه‌ ای دیگر شروع می‌شود؛ از تسلیم نشدن در برابر صدای درونیِ منتقد. نه اینکه ناگهان عاشق خودت بشوی، بلکه همان کاری را بکنی که با تنهایی کردی. بپذیری که این خودِ ناقص تنها چیزی است که داری و بعد، قدم به قدم، یاد بگیری که با خودت همان‌ طور رفتار کنی که با یک دوستِ خوب رفتار می‌کنی. بدون اینکه حتماً احساسش کنی، فقط عملش را انجام بدهی. کم‌ کم، شاید روزی برسد که به آینه نگاه کنی و ببینی دیگر دنبال چه نیستی، نمی‌ گردی.

فقط می‌ ایستی و می‌ گویی

هستی، و همین کافی است.

...

خودداستانویرگولدوست داشتن
۳۸
۲۶
KRK
KRK
در انتخاب شایدها هیچ اجباری نیست°-°Intp
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید