ویرگول
ورودثبت نام
~گُم‌گشتهٔ‌نور~
~گُم‌گشتهٔ‌نور~•باران تویی..و ما ساده لوحان منتظر باریدن ابر..•
~گُم‌گشتهٔ‌نور~
~گُم‌گشتهٔ‌نور~
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

گم‌گشتهٔ‌نور

حس می‌کنم در یک اقیانوس بی‌انتها گم شده‌ام..همه جا به تاریکیه شبی بی‌ماه است..آنقدر تیره که ناامیدانه به دنبال کورسویی از نور هستم تا کمی امید پیدا کنم و به سمت‌اش قدم بردارم..زانو هایم را درون خود جمع کرده‌ام و مانند بچه‌ای که بغض مانند سنگی گلویش را گرفته و منتظر تلنگریست تا سرازیر بشود و آن سنگ بیرون بیاید..

نمی‌دانستم باید چه کاری انجام بدهم یا چگونه راه را پیدا کنم..گویی تمام امیدم در یک لحظه ناپدید شده بود..عجیب بود، هیچوقت این‌جوری نشده بودم و همیشه می‌توانستم کوچک ترین نورها رو تبدیل به بزرگترین نور بکنم و از سر جایم برخیزم..اما الان اوضاع متفاوت بود..انگار یه تیکه از جانم رفته بود..به هرجا چشم میدوختم، فقط یک چیز را میدیدم..آن هم سیاهی بود.

انگار وارد یک خلاء بزرگ و تاریک شده بودم..هیچوقت اینگونه نمی‌شد، سرگردان بودم؛ ذهنم پر شده بود از چرا هایی که جوابی براش وجود نداشت..سر به زیر داشتم در تاریکی فرو می‌رفتم..اما، سرم را بالا آوردم و دیدمش؛ آنچه که بخاطرش جانم را می‌دهم را دیدم..هرچند کوچک بود، هرچند دور بود، اما یافتمش..

به هر سختی و مشقتی، دویدم..دویدم تا ازین دور تر نشود و در آخر به او رسیدم و جانی دوباره به روح و روان زخم خورده‌ام برگشت..او کسی ‌است که اگر در بدترین باتلاق ها به سر کنم و فقط نامی از او بیاید، نجات پیدا می‌کنم؛ این شخص جان من است و اگر از من روی گرداند، میمیرم..

حال فقط با وجودش دل عالمی را آرام کرده است و امید است که در دل مؤمنان ریشه روانده است.

~اَللهُّمَ عَجِل الوَلیکَ فَرَجْ~

امیدنورشهیددلتنگی
۶
۰
~گُم‌گشتهٔ‌نور~
~گُم‌گشتهٔ‌نور~
•باران تویی..و ما ساده لوحان منتظر باریدن ابر..•
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید