ما به خروجی تهران رسیدیم؛ جایی که انگار شهر کمکم نفسش آرامتر میشود و هیاهوی بزرگراهها جای خودش را به سکوت و مسیرهای طولانیتر میدهد. ماشین آرام روی جاده حرکت میکند و تابلوهای سبز رنگ یکییکی از کنارمان عبور میکنند. هر لحظه حس میکنیم داریم از شلوغی و دود و ترافیک فاصله میگیریم و وارد یک دنیای تازهتر میشویم.
هوا کمی متفاوت شده است؛ انگار سبکتر نفس میکشد. در مسیر، ماشینهای دیگر هم دیده میشوند که هر کدام مقصدی دارند، بعضیها برای سفر، بعضی برای کار و بعضی هم مثل ما برای تجربه یک مسیر جدید. صدای موسیقی داخل ماشین با صدای باد که از پنجره نیمهباز میآید قاطی شده و حالوهوای خاصی ساخته است.
از اینجا به بعد مسیر طولانیتر و آرامتر به نظر میرسد. دیگر خبری از چراغهای پشت سر هم و توقفهای کوتاه نیست. جاده بازتر شده و نگاه آدم بیشتر به دوردستها کشیده میشود. انگار هر کیلومتر که جلوتر میرویم، از دغدغههای روزمره هم فاصله میگیریم.
من از داخل ماشین به بیرون نگاه میکنم و به این فکر میکنم که هر سفر یک شروع تازه است. حتی اگر مقصد خیلی دور نباشد، همین حرکت کردن و تغییر فضا خودش یک تجربه جدید است. حس میکنم این مسیر کوتاه هم میتواند تبدیل به یک خاطره شود؛ خاطرهای از یک روز ساده اما متفاوت.

حالا که از خروجی تهران رد شدهایم، انگار سفر واقعی تازه شروع شده است. جاده روبهرو باز است و ما هم آمادهایم تا ببینیم در ادامه چه چیزهایی انتظارمان را میکشد.