m_35294968·۱۰ روز پیششروعِ عاشقانه: آرسام و وانیا## شروعِ عاشقانه: آرسام و وانیادر باشگاهِ شمشیربازیِ سپید، وانیا هر روز قویتر میشد.اما چیزی که بیشتر از همه توجهش را جلب کرده بود، آرسام…
m_35294968·۱۱ روز پیش*داستان: رقصِ شمشیرها و نجوایِ قلب*داستان: رقصِ شمشیرها و نجوایِ قلبدر سالنِ بزرگِ شمشیرزنی، جایی که صدای برخورد فلز با فلز مثل ضربآهنگِ زندگی بود، **وانیا** و **ارسام** دو…
m_35294968·۱۱ روز پیشعنوان داستان: طنینِ یک «آو»!*****### **عنوان داستان: طنینِ یک «آو»!**صدای برخورد شمشیرها در سالن، این بار به گوش وانیا نمیآمد. انگار تمامِ صداهای دنیا در یک لحظه قطع شد…
m_35294968·۱ ماه پیشبازگشت تایکی***### بازگشت تاریکیآسمان شب، رنگی ارغوانی و شوم به خود گرفته بود. موزان کیبوتسوجی، ارباب شیطانها، پس از سالها سکوت در میان خلأ، با قدرتی…
m_35294968·۱ ماه پیشبازگشت سایه ادامه:***بازگشت سایهها (ادامه)... نبرد در راهروهای مدرسه آغاز شد. صدای برخورد شمشیرها با قدرتهای شیطانی، سکوت وحشتناکی را میشکست. وانیا و محی…
m_35294968·۱ ماه پیشبازگشت سایهبازگشت سایههاباد سردی میوزید و تاریکی شب، روستا را در آغوش گرفته بود. سالها از شکست موزان گذشته بود، اما شایعه بازگشت او، لرزه بر اندام…
m_35294968·۱ ماه پیشگربه ناجي دخترک شددرمورد شجاع حیوان به دوستش📢 گربه ناجی دخترک شد!📆 یکشنبه، ۱۰ فروردین ۱۴۰۴🔹 امروز در یکی از پارکهای شهر، دختری به نام وانیا با حادثهای ع…