نت من از صبح درست کار نمیکرد و همین باعث شد نتونم مثل همیشه بهموقع پست بذارم. چند بار تلاش کردم وارد برنامه بشم، ولی یا صفحه دیر لود میشد یا اصلاً اتصال قطع میشد. همین موضوع باعث شد یک مقدار استرس بگیرم چون دوست داشتم لحظهبهلحظه این مسیر و اتفاقاتش رو با شما به اشتراک بگذارم.
بالاخره بعد از کلی امتحان کردن و صبر کردن، تصمیم گرفتیم راه بیفتیم. مسیرمون به سمت سربند بود و هوا هم خیلی خوب بود؛ نه خیلی گرم، نه خیلی سرد، درست همون حال و هوایی که آدم رو برای سفر و قدم زدن آماده میکنه. توی راه مدام به این فکر میکردم که اگر اینترنت زودتر درست میشد، شاید الان چند تا ویدیو و عکس از مسیر براتون گذاشته بودم.
وقتی رسیدیم سربند، یک لحظه حس عجیبی داشتم؛ هم ذوق داشتم هم یکم ناراحتی، چون بخشی از لحظههایی که میخواستم ثبت کنم رو از دست داده بودم. بعضی وقتها همین اتفاقهای ساده باعث میشه آدم بیشتر قدر لحظهها رو بدونه. با خودم گفتم مهم اینه که الان اینجام و میتونم ادامه مسیر رو ببینم و تجربه کنم.
با اینکه کمی دیر رسیدیم و بخشی از برنامههامون عقب افتاد، ولی سعی کردم به جای ناراحتی، از فضای اطراف لذت ببرم. صدای آب، هوای خنک و آدمهایی که اونجا بودن، همه چیز رو بهتر میکرد. حتی همون لحظه فهمیدم که بعضی تجربهها لازم نیست کامل و بینقص باشن تا قشنگ باشن.

الان که این متن رو مینویسم، اینترنت دوباره بهتر شده و میخوام از این به بعد هر لحظه رو دقیقتر ثبت کنم تا هیچ چیزی از دست نره.