امشب یک سؤال ساده اما عمیق دارم؛ اگر فقط همین یک شب را در اختیار داشتی و میدانستی فردا دیگر فرصتی برای زندگی کردن نیست، چه کار میکردی؟
گاهی ما آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که فراموش میکنیم هر لحظه میتواند ارزشمندترین لحظه زندگی باشد. کارها، درسها، پیامها، نگرانیها و حتی دلخوریهای کوچک، همه تبدیل به چیزهایی میشوند که وقت زیادی از ما میگیرند. اما اگر فقط یک شب باقی مانده باشد، آیا هنوز هم آنها مهم هستند؟
شاید بعضیها به دیدن عزیزانشان بروند. شاید بعضی دیگر بخواهند در سکوت بنشینند و به خاطراتشان فکر کنند. بعضیها شاید بخندند، بعضیها گریه کنند، و بعضیها هم فقط بخواهند برای آخرین بار آرامش را تجربه کنند.
این سؤال قرار نیست ما را بترساند، بلکه میخواهد یادآوری کند که زندگی همین الان جریان دارد. شاید خیلی از کارهایی که امروز عقب انداختیم، فردا دیگر فرصتی برای انجامشان نداشته باشیم. شاید حرفهایی هست که باید گفته شوند، و شاید آدمهایی هستند که باید بیشتر دوستشان داشته باشیم.

حالا نوبت توست…
اگر امشب آخرین شب زندگیات بود، چه کار میکردی؟
کجا میرفتی؟ به چه کسی زنگ میزدی؟ ربالاخرهمیگفتی