ویرگول
ورودثبت نام
Kanao
Kanao
Kanao
Kanao
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

پمپ بنزین

الان دقیقاً داخل پمپ‌بنزین ایستاده‌ایم؛ جایی که بوی بنزین در هوا پیچیده و صدای آرام پمپ‌ها و رفت‌وآمد ماشین‌ها با هم قاطی شده. ماشین‌ها یکی‌یکی جلو می‌آیند، باک‌ها پر می‌شود و دوباره راهی جاده می‌شوند. ما هم وسط این جریان ایستاده‌ایم، درست جایی بین حرکت و مکث، بین شروع یک سفر و ادامه‌ی راه.

راننده مشغول است و نگاهش بین صفحه پمپ و کیلومتر ماشین رفت‌وآمد می‌کند. صدای کلیک کارت‌خوان و شماره‌هایی که روی نمایشگر بالا می‌رود، حس یک توقف کوتاه اما مهم را می‌دهد؛ انگار اینجا نقطه‌ای است که سفر نفس تازه می‌کند. من از شیشه به بیرون نگاه می‌کنم؛ آدم‌ها هرکدام هدفی دارند، یکی عجله دارد، یکی آرام، یکی هم فقط در فکر مسیر بعدی است.

هوا کمی گرم است و نور خورشید روی سقف ماشین‌ها برق می‌زند. این لحظه‌ها معمولی به نظر می‌رسند، اما اگر دقیق نگاه کنیم، بخشی از خودِ سفرند؛ همان بخش‌هایی که بعداً در خاطره‌ها بیشتر از مقصد می‌مانند. جاده هنوز ادامه دارد و ما فقط چند دقیقه‌ای توقف کرده‌ایم تا سوخت بگیریم، هم برای ماشین و هم برای ادامه‌ی مسیر خودمان.

حس سفر همین است؛ ترکیبی از انتظار، حرکت، و لحظه‌های ساده‌ای مثل همین ایستادن در پمپ‌بنزین. چند دقیقه دیگر دوباره راه می‌افتیم و شهرها و جاده‌ها پشت سرمان کوچک‌تر می‌شوند.

بنزینسفرجاده
۰
۰
Kanao
Kanao
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید