ویرگول
ورودثبت نام
Kaonashi
KaonashiBased on true stories
Kaonashi
Kaonashi
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

پسرِ بَد + (نسخه صوتی)

هشدار : استفاده از کلمات رکیک و نامناسب

آره و اینا...

خیلی وقت پیشا، یه شب از سر علافی رفیقم رو به چالش کشیدم و قرار گذاشتیم پیامک‌هامون رو از بالا به پایین و بدون سانسور برا هم بخونیم.

مجید (همون رفیقم) آدم طنزی بود. ازونا که متلک‌شون سر زبونشونه، تو جمع باید خیلی مراقب حرف زدنت می‌بودی وگرنه یه سوتی ازت می‌قاپید و چنان تیکه بارونت می‌کرد که زیر قهقهه‌ی دیگران آب می‌شدی. یه ته چهره‌ای از مهران مدیری هم داشت. خوش تیپ و هیکل بود و لباس پوشیدنش جلب توجه می‌کرد. می‌فهمی که، برا دخترا منظورمه. به شدت تحت تاثیر مُد و تِرِند زمان بود. مثلا ریش‌هاش هر روز تغییر می‌کرد. یا بعد از وایرال آهنگ رضا صادقی یه مدت کلا مشکی‌پوش بود. هر کی هم علتش رو ازش سوال می‌کرد انگشتش رو به حالت اشاره می‌گرفت سمتش و بلند می‌گفت : "مشکی رنگ عشقه". یا یه یارویی بهش گفته بود "شیلِر" بهترین دیجی دنیاس. اینم هرجا می‌رفت شیلر میذاشت. یعنی نِمود مارو با اون آهنگ...

هر چقدر که ظاهر رو در بیرون حفظ می‌کرد، داخل خونه یه بی‌حیای تمام عیار بود. چپ و راست می‌رفت ازش صدا درمی‌اومد. می‌گفت مرد باید مردونه بگو..ه. همیشه تو خونه با شرت راه می‌رفت اما یه بار لخت مادرزاد اومد جلو ما. (شمام ازین کارا می‌کنید؟) باری، یه نگاه به سالارِ آقا انداختیم. خندم گرفت. گفتم نکشی مارو بابا. گفت مگه چشه؟ گفتم فقط تو گو..یدن مردی؟ بچه‌ها زدن زیر خنده. دیگه رفت که جلو ما لخت راه بره. به هر حال اندازه برا مردا مهمه ... بگذریم که شبیه لوله خرطومی هم بود.

ازینا که بگذریم ازون جاکشا بود. به قول خودش پشه رو تو هوا نعل می‌کرد. اگه بهش می‌گفتن مادرقح..ه، چنان کیف می‌کرد انگاری بهش نشان شارل دوگل دادن. عاشق این بود یه چی از آدم کِش بره. هر وقت می‌گفت یه نخ سیگار بده، می‌دونستم تو جیبش یه پاکت سیگار داره. خیلی دوس داشت مرموز به نظر برسه و یکی از عادتاش این بود که تو گوش یه نفر پچ پچ کنه تا دیگران کلافه شن. وقتی صحبت می‌کرد تشخیص اینکه حرفاش راسته یا دروغ ممکن نبود. به قول خودش تا دروغ هست، راست چرا؟!

ازونطرف، عقدس و آزیتا براش توفیری نداشت. با هر ننه‌قمری لاس می‌زد. پیر و جوون، مجرد و متاهل، خوشگل و بدگِل... و من همیشه برام سوال بود چرا پسرای این مدلی برا این خنگولا جذاب‌ترن؟! توجیهش اما این بود که بهش خیانت شده و حالا داره تلافی می‌کنه. آخه یه زمانی مثلا عاشقِ دوستِ دخترخالش بود. چند باری بخاطرش تا گرگان هم رفت. اما دختره بعد یه مدت با یکی دیگه ریخت رو هم. بدجور خورده بود تو پَرِ آقا. آخه فقط اون حق داشت دیگران رو تحقیر کنه. این داستان وقتی بدتر شد که مجید رفت سراغ دخترخالش. داشتن با هم جفت می‌شدن که یکی اومد و دختره رو برد اُتریش. یعنی کارد می‌زدی بهش... قاعدتا می‌مرد. جالب اینجاس به همه می‌گفت لیاقتِ منو نداشته. بابا یارو رفته اتریش ها!

 

داشتم چی می‌گفتم؟ آها... قرار شد پیامهای همدیگر رو بخونیم

یکی یه نخ اِسی سبز روشن کردیم و استارت زدیم.

من : اوکی

مجید : آره قربونت بشم

من : باشه

مجید : اوفففف

من : سوپ هم شد غذا؟

مجید : جوووون. تو سوگلی منی

من : اوکی

مجید : چه سری، چه دمی، عجب پایی!!

هر چه جلوتر می‌رفتیم پیامک‌هاش سوسکی‌تر می‌شد. می‌فهمی که! زیرچشمی  نیگام می‌کرد و با لبخند تحقیرآمیزش داشت ترتیب مارم می‌داد. اون زمان مَ هنوز خــــــیــــــلی پاک بودم...

 

بگذریم...

رفاقت ما بالا پایین زیاد داشت، ولی روزی که دست گذاشت رو زیدِ ما، بدجور دارک شد اوضاع... هف هشت سالی صحبت نمی‌کردیم تا اینکه زن گرفت و مارم دعوت کرد. دیگه الان اگه بگم دعوتش هم به خاطر پولی بود که کادو می‌دادم باید باور کنی. نه؟


پ ن : ده تا پیام آخرت رو بگو تا فالِت بگیروم

مهران مدیریجدیدآدمها
۱۲
۴
Kaonashi
Kaonashi
Based on true stories
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید