
سخت می گذره
اصلا نمی گذره
شبا بدترین تایمی از روزه که میتونه وجود داشته باشه
یجوری تو سکوت آسمون بیشتر سر و صدا های توی ذهنم آشکار میشن که دیوونه کننده ست
کاش بگذره
کاش این تنهایی و غربت بگذره
کاش همه ی این شبا بگذرن
همه چیز به بدترین شکل ممکن در حال پیش رفتنه
فقط دارم همه چیز وتحمل میکنم
فشار عصبی 20 واحدی که برداشتم که زودتر از این دانشگاه کوفتی خلاص بشم
حرفای بقیه ی بچه ها
تمسخراشون
غیبتاشون
استادای مضخرف
آدمای خ...مال دو رو
خاطرات شیرینی که داشتی که وقتی مرورشون میکنی میبینی دیگه کنارت نیستن
اگرم هستن از هفت پشت غریبه غریبه ترن
خاطرات تلخ
و تنهایی از همه بیشتر کمرم و خم کرده
و قرصایی که تازه قطع شدن
نمیخوام دیگه به هیچ وجه مصرفشون کنم
حتی اگه دوباره قصد خودکشی داشته باشم
تهش دو حالت بیشتر نداره
یا قراره کم بیارم
یا مثل همیشه چشمم و رو همه ی بی مهریا می بندم
تو این دنیا سخت ترین کار ممکن خوب بودنه
خواستم خوب باشم اما گاهی نمیشه
کتابام تنها همدم این روز و شبام شدن
و کیبوردی که هیچوقت قرار نیست صداش قطع بشه
بعد از تموم کردن کتاب دختر پرتقالی یک تصمیمی گرفتم
دلم میخواد بعد مرگم تنها چیزی که از من باقی می مونه نوشته هام باشن
مکتوب و غیر مکتوب
شاید تنها راهی که برای حیات ابدی یک ذهن بی قرار وجود داشته باشه همین باشه
~•°stargirl°•~