ویرگول
ورودثبت نام
حواری سیزدهم
حواری سیزدهمشما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمی‌برم. (آلبرکامو)
حواری سیزدهم
حواری سیزدهم
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

در ستایش عارف...

دکتر می‌گوید مشکلات قلبی‌ات قطعا از استرس است. اسکن هسته‌ای تنگی عروق و عارضه‌ای نشان نمی‌دهد...

آن یکی دکتر هم معتقد است دردهای مفصلی‌ام همچنان رماتیسم جدی نیست...

می‌گویم من آدم آرامی هستم به‌نظرم...

می‌گوید ظاهرش این‌طوری است...

انگار اینترنت‌ات را خاموش کرده‌اند و تو خبرنداری آن تو چه خبر است...

حالا ولی...به هر حال...

داروی تنظیم ضربان قلب داده‌اند و آرامبخش و ویتامین دی... خیلی به دنبال سلامتی نیستم...

اخبار سیاه و تبلیغات سیاه و آسمان آهنی و مغزهای زنگ زده آدم را نسبت به زندگی بی‌تفاوت می‌کند...

من یک معلم ساده‌ی از نفس افتاده‌ام...

قبلا متخصص انگیزه دادن به دوستان جوانم بودم که شمعتان را روشن نگه‌دارید... اشاره به آن سکانس شاهکار در نوستالژیای تارکفسکی...

حالا ولی شعله‌های نیمسوز من پت‌پت کنان رو به مرگ است...لاجرم امورات وجدان زخمی لعنتی را می‌سپارم به قرص و می‌خوابم...تا فردا که خدا کند نیاید...با این ده‌هزار شمع سوخته و خاموش‌شده‌‌ای که به ساحل نرساندم... به این سرزمین تا همیشه سوگوار...

گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد

ناله ای که نالد ز نای دل اثر ندارد

هر کسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد

دل ز دست غم مفر ندارد..

دیده غیر اشک تر ندارد

این محرمان صفر ندارد...

گر زنیم چاک

جیب جان چه باک

مرد جز هلاک

هیچ چاره‌ی دگر ندارد...

زندگی دگر ثمر ندارد...

حالا ولی به

دلزندگی
۹
۱
حواری سیزدهم
حواری سیزدهم
شما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمی‌برم. (آلبرکامو)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید