ویرگول
ورودثبت نام
کیمیا
کیمیابرآنم که آرام نگیرم...
کیمیا
کیمیا
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

در میان الفبا گم شده ام.

کییورد و حرف ها دستم را پس می زنند.
کییورد و حرف ها دستم را پس می زنند.

فکر می کنی ساده است؟

خیر، اگر تا دیروز به سادگی بود حالا که برایت اهمیت بیشتری پیدا کرده است ، سخت ترین عمل زندگی‌ات می‌شود.

نوشتن را می گویم. کلمات در ذهنم می چرخند. می‌خواهم چیزی بگویم ولی نمی دانم چطور. به مثابه ی کودکی که ذوق می‌کند و جیغ می‌کشد اما نمی‌تواند احساسش را در دل کلمات بر ذهن مخاطب بنشاند. به ناچار سکوت می‌کند.

ذهنم بین گفتن و ناگفتن می‌چرخد. انگار خودم را از من گرفته باشند. کمی معذب شده است. برای انتخابِ ادبیاتِ کلامش مُنقَلِب می‌شود و در نهایت به صفحه‌ی کیبورد خیره می‌ماند. یکی دوتا فکرِ شفافی که از ذهنش عبور می‌کنند را در دفتر یادداشت می‌کند و با خاموش کردن لپ‌تاپ از صحنه ی تردید دور می‌شود.

سرشار از احساس است و همزمان بی‌حس شده. بین تضادهای افکارش منوط مانده است. برای سال های متمادی تصورم این بود که کلمات و سکوت قدرتمندترین ابزار ما برای ارتباط‌گیری هستند.مدتیست که هرکجا می‌روم سکوت را به کلمات ترجیح می‌دهم. بغض عجیبی گلوی شهر را گرفته. حتی آسمان هم مه‌آلود است و من گویی از کلمات دست کشیده‌ام. با خود زمزمه می کنم: تا بوده همین بوده! نمی‌شود که زندگی را متوقف کنی.

در پی این صحبت انگار صدایی به خیالِ مراقبت از دلم بلند می‌شود. صدایی که می‌گوید : اینجا همانجاست. جایی که به خودت اجازه می‌دهی غم را تجربه کند. شاید چند روزی درد بکشد اما هر چه باشد بهتر از فرار است.

صدایی که نوازشت می‌کند و بامهربانی حقایق را به تو معرفی می‌کند. شاید هم می‌خواهم باور کنم که حقیقت زندگی چیزی جز نوسان ایام نیست. نوسان درون. نوسانِ انسان.

اینکه انگار برای آرام شدن دوست داری خودت را از محاکمه ی وقایع تبرعه کنی و همه را همانند خود بپنداری.

فرهنگ فارسی در کنارم است. گاهی به کلمات سر می‌زنم بلکه بتوانم ادبیاتِ خودم را پیدا کنم. شاید زبان من بین کلماتی باشند که به ترتیب حروف الفبا به یکدیگر وصل می‌شوند. حداقل آن ها در گروهی و در جایی به یکدیگر تعلق دارند.

۰۱/۱۱/۳

کیمیا

کلماتذهنروانروانشناسیزندگی
۲۴
۸
کیمیا
کیمیا
برآنم که آرام نگیرم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید