معشوقهٔ شوالیـه·۱ سال پیشچشمهایش خون باریدند؛اشک خونین به طبیبان بنمودم گفتند درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
معشوقهٔ شوالیـهدروویررگولیتاییا·۱ سال پیشآنجا که تو را دیدم؛زندگی میکشد آخر به کجا کارت را باید از دور تماشا بکنی یارت را روز دیدار خودت را به ندیدن بزنی شب ولی دوره کنی لحظه دیدارت را؛