ویرگول
ورودثبت نام
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذرLet it Happen - Tame Impala - Author
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

اعترافات ممنوعهٔ یک نویسنده‌

نوشتن چیست؟ یک بیماریِ مسری است که از همان روز اولِ انشای کلاس سوم شروع شد و دیگر ولتان نمی‌کند؛ مثل آن جورابِ گمشدهٔ ماشین لباس‌شویی که همیشه یکی‌اش ناپدید می‌شود. هیچ‌کس هم نمی‌داند دقیقاً کِی و کجا. اما من اینجا هستم تا از دلایل این جنونِ شیرین بگویم؛ جنونی که هم نجات‌دهنده است، هم دردسرساز.


۱. چون مغزم شلوغ است و کاغذ ساکت

می‌نویسم چون مغزم شلوغ‌تر از ایستگاه مترو در ساعت هفت صبح است. ایده‌ها، خاطره‌ها، ترس‌ها و رویاها آن‌قدر در سرم هجوم می‌آورند که اگر ننویسم، منفجر می‌شوم. کاغذ تنها جایی است که می‌توانم آن‌ها را به نوبت بنشانم و بگویم: «حالا نوبت توست، حرف بزن!»
کاغذ صبور است؛ نه عجله دارد، نه قضاوت می‌کند.


۲. چون می‌خواهم از مرگ فرار کنم… با کلمات

شاعر بزرگی گفت: «اگر از خدایان بودیم، نمی‌نوشتیم.» راست می‌گوید. ما فانی هستیم و نوشتن، راهی است برای فریاد زدن در برابر سکوت ابدی. مثل این است که روی دیوار تاریخ بنویسی: «من اینجا بودم؛ دیدم، خندیدم، بنان گوش دادم و گریستم و یک فنجان چای هم نوشیدم!»
نوشتن، امضای ما پایِ لحظه‌های زودگذر است.


۳. چون با نوشتن، کیمیاگری می‌کنم

تبدیل درد به شعر، شکست به داستان، عشق به نامه؛ این‌ها همه جادو هستند. من با کلمات، سرب را به طلا تبدیل می‌کنم؛ یا حداقل سعی می‌کنم. اگر موفق نشدم، دست‌کم یک شعر بامزه یا یک جملهٔ قابل‌تحمل از دلش درمی‌آورم.
گاهی همین تلاشِ ناتمام، خودش معجزه است.


۴. چون گاهی حرف زدن سخت است… اما نوشتن راحت‌تر

آیا تا به حال سعی کرده‌اید در یک مهمانی شلوغ، داستان زندگی‌تان را تعریف کنید؟ صدایتان گم می‌شود. اما روی کاغذ، شما رئیس هستید. می‌توانید فریاد بزنید، پچ‌پچ کنید یا حتی سکوت کنید.
کاغذ هیچ‌وقت حرف‌تان را قطع نمی‌کند و نمی‌گوید: «حالا وقتش نیست.»


۵. چون می‌خواهم دنیا را نجات دهم… یا حداقل خودم را

نوشتن مثل یک کلید است؛ درهایی را باز می‌کند که حتی نمی‌دانستید بسته‌اند. گاهی آن در به اتاقی پر از نور می‌رسد، گاهی به یک زیرزمین تاریک. اما همیشه چیزی برای کشف‌شدن وجود دارد؛ حتی اگر آن چیز فقط ترس‌ها و رویاهای خودتان باشد.
و گاهی نجاتِ خود، شجاعانه‌ترین شکلِ نجات دنیاست.


۶. چون می‌خواهم اثری از خودم باقی بگذارم… حتی اگر فقط یک لیست خرید باشد

جرج اورول گفت: «نویسندگان خودمحور هستند.» راست می‌گوید! دلم می‌خواهد بعد از مرگم، کسی چیزی بخواند و بگوید: «وای! این آدم واقعاً فکر می‌کرده!»
یا اگر خیلی خوش‌شانس نباشم، حداقل بگوید: «چه خط خوشی داشته!»


۷. چون نوشتن، تنها زمانی است که واقعاً خودم هستم

در دنیای واقعی، ممکن است یک معلم باشم، یک پدر، یک مادر یا یک ربات اداری. اما روی کاغذ، من یک کاشفم، یک شورشی، یک عاشق، یک دیوانهٔ خندان.
نوشتن تنها جایی است که می‌توانم بدون ترس از قضاوت، خودِ واقعی‌ام باشم.


۸. چون گاهی کلمات، تنها دوستان واقعی‌ام هستند

کلمات هرگز به شما خیانت نمی‌کنند. هیچ‌وقت نمی‌گویند: «حرفت تکراری است» یا «این را قبلاً شنیده‌ام.» آن‌ها همیشه آنجا هستند؛ ساکت، وفادار و منتظر، تا شما آن‌ها را با ریمیکسی از Dean Martin و گوگوش به رقص درآورید.


۹. چون نوشتن، مثل نفس کشیدن است… اما با جوهر

اگر ننویسم، خفه می‌شوم. نمی‌توانم نفس بکشم. کلمات در گلویم گیر می‌کنند و آزارم می‌دهند. پس می‌نویسم تا زنده بمانم؛ زنده ماندنی که فقط نفس کشیدن نیست، بلکه حس کردن، فکر کردن و بودن است.


۱۰. چون در نهایت… چارهٔ دیگری ندارم

نوشتن یک انتخاب نیست؛ یک اجبار است. مثل این است که از یک پرنده بپرسید: «چرا پرواز می‌کنی؟» و جواب بدهد: «چون بال دارم!»
من هم می‌نویسم چون قلم دارم، کاغذ دارم و داستانی که باید گفته شود.


پ.ن: اگر شما هم دچار این بیماریِ شیرین شده‌اید، بدانید تنها نیستید. جهان پر است از دیوانگانِ قلم‌به‌دست که سعی می‌کنند با کلمات، دنیا را نجات دهند... یا دست‌کم خودشان را.

حالا شما بگویید: چرا می‌نویسید؟

نوشتننویسندگینویسندگی خلاقنویسندهخودکار
۲
۱
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
Let it Happen - Tame Impala - Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید