ویرگول
ورودثبت نام
مرجان آهنگرزاده
مرجان آهنگرزادهزمانی که عصبانی هستم می نویسم، زمانی که فکر می کنم می نویسم، زمانی که خوشحالم می نویسم. نوشتن چرندیاتم از بهترینِ های دیوانگی ام?
مرجان آهنگرزاده
مرجان آهنگرزاده
خواندن ۱ دقیقه·۳ سال پیش

سیویلیکا

.
امروز صبح از ساعت ۷ بیدار شدم، کلی کار داشتم ولی گفتم ولش کن و دوباره خوابیدم
شد ۸و نیم و باز خوابیدم
نه و نیم هم بیدار شدم، دیدم خواب نمیاد
پاشدم حدود دو ساعت بدون اینکه به گوشی دست بزنم، فکر کردم
به همه چیز
مسیری که اومدم و الان ازش سرباز میزنم که خوب که چی
کی هست که خوشحال یا ناراحت بشه ...
همه‌اش تک
چکار کردم بخاطر همین تنها بودنم
خواستم زندگیم هدفمند شه؟!
خواستم راه‌ام روشن‌تر باشه؟!
خواستم خوشحال باشم و محکم؟!
خواستم زندگیم مالِ من بشه؟!
خواستم مسیر زندگی را با انتخاب خودم سپری کنم؟!
درد کشیدم
غصه خوردم
آزاد بودم
خوشحالی کردم
ترسیدم و باز به راه‌ام ادامه دادم
برای زنده بودنم
زنده موندم تقلا کردم
تا چه اتفاقی بیافته؟!
.
.
به همه چی
بی سر و ته
مهم و حیاتی
هرچی شد و میشد
از سر گذروندم
.
.
وقتی گوشی دستم گرفتم
یهو دستم به آپ ایمیل خورد
چندتایی رو حذف
تا این ایمیل رو دیدم
.
فهمیدم این اولین و کوچکترین موفقیتی بود که به اتمام رسوندم
بعد از کلی بدبیاری‌ها یا شکست‌های پی در پی
یه موفقیت اینجا نقش بسته
یه فکرم ثبت شد
پس شاید بشه بازم موفق باشم
" الان این من رو گرم می‌کنه "
همین‌قدر ساده
۲۴ فروردین هزار چهارصد و دو

ثبتخوابدرد
۳
۰
مرجان آهنگرزاده
مرجان آهنگرزاده
زمانی که عصبانی هستم می نویسم، زمانی که فکر می کنم می نویسم، زمانی که خوشحالم می نویسم. نوشتن چرندیاتم از بهترینِ های دیوانگی ام?
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید