
پر از حرفِ سرم، پر از دردِ تنم
ولی مُهر سکوت خورده لبم
سکوتم مثل یک حرف جدیده
که میخواد حق من رو پس بگیره
کی از درد و فغان توی اسارت مینویسه
هراسی که شده مدفون توی این خاک و ریشه
و ای کاش آبی این آسمون پررنگ تر شه
دلم از غصه ها کمرنگ تر شه
تموم دردها با ناله هامون
از این دل ها بره ،بیرنگ تر شه