گزارش یک بحران - قسمت اول (۲۶ برج سرطان سنه ۱۳۹۸)

درود بسیار شما بر ما و بر ولایت ما و بر اهل ولایت ما و هر چه نتسب به ماست.


مدتی بس طولانی‌ست که از شما دور گشتیم و رخ در پرده کشیدیم، نه از سر انتخاب که بر حسب اجبار. حقیقتش را بخواهید که بیخود کرده اید چیزی از ما بخواهید، ولاکن در این ساعت میل ما بر این است که حقیقت را بر شما آشکار نماییم که ما آشکار کننده حقایقیم. بلی، می‌فرمودیم که علت این غیبت طولانی ما خبطی بود که از یکی از اقربا سر بزد و سنگی بود که بر حسب فزونی بلاهت بر صفحه نمایش ما کوفت چونان که نفس و ناموس لپتاپمان یکی بگشت. ولاکن این حماقت که از او سر بزدی ریشه در اختلافات عمیق ژئوپولیتیغ ولایت ما داشت و بسی قصه‌ای‌ست پر آب چشم.

ولاکن غمگین مباشید و گمان مبرید که اکنون قصد نموده‌ایم بر محرومیت شما در آگاهی به عمق مسائل ژئوپولیتیغی و ژئو استراتیژیکی، بلکه طی حرکتی بی بدیل در تاریخ عزم نموده ایم بر بیان جزئیات موضوع و آشکار کردن چهره تمامی دشمنان و حسودان و عنودان و حتی جاهلین و افراطیونی که خواسته یا ناخواسته با اقدامات خویش دشمن را شاد نمودند. به قول فتحعلی شاه فقید:

کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پسکوویچ که دود از پطر برخیزد
فتحعلی شاه در حال دود کردن پطر کبیر
فتحعلی شاه در حال دود کردن پطر کبیر


و اما آن چه خوشنودی شما را زیادتی بخشد و حض شما را مستدام نماید این باشد که به حکم وجود جزئیات بسیار و وجوب ذکر نکات کثیر، روایت این واقعه در یک مقال نمی‌گنجد فلذا با روایتی در چند پرده خوشنودتان می‌سازم، باشد که در این فصل برداشت تابستانه کیفور گشته بیشتر فعلگی و عملگی نمایید و سهم ما از مالیات دریافتی از رعایا فزون گردد و اشکم و دنبه ما فربه گردد و دماغمان فعال. خاک بر سرتان نمایند که گمان بردید منظور ما از دماغ بینی‌ست و اکنون مشغول پوزخند زدن به ذات همایونی مایید، بی‌خبر زآنکه دماغ همان قوای ذهنی بوده یا شاید چیزی شبیه به این که البته شما فاقد آن هستید و از جملگی قوای انسانی فقط قوه باه به کارتان می‌اید. ای کک بیفتد به آن تنبانتان که اینقدر در فکر شکم و زیر شکم هستید.

و اما پس از ذکر این مقدمه طولانی و با یاد و نام خدای گزارش یک جنگ را آغاز می‌نماییم.

صبح عید فطر از خواب برخاسته، پس از شستن دست و روی و اتمام عادات یومیه به اقامه نماز عید فطر در مسجد محل پرداختیم به اقامه‌ی آشیخ محمد آقا بالا سری که از نوابغ و حکمای دوران بوده، به جملگی علوم کیمیا و سیمیا احاطه کامل دارد و از فقه و حدیث و متون آگاه است. این مسجدی که فرمودیم البته در ولایت ما قرار ندارد، یعنی هم در ولایت ماست و هم نیست. در واقع این مسجد عظیم که شکوه و زیبایی اش با مسجد ایاصوفیه برابری می‌نماید و اگر جرات دارید بگویید اینطور نیست تا با ششلول دنبالتان نماییم، در منطقه‌ای میان روستای بالا رود پی که ولایت ماست و پایین رود پی قرار دارد. این پایین رود پی که فرمودیم هم در گذشته‌های نه چندان دور از ولایات تحت فرمان اجداد و پیشینیان ما بودی ولاکن پس از درگیری که بین ایشان و قوای مشروطه‌خواه ملعون رخ داد، پایین رودی‌ها که باد به سرشان خورده بود و هوا برشان داشته بود خواستار جدایی گشتند و پدر جد ما نیز با بزرگواری بسیار رودخانه ای که از میان زمینهاشان گذر می‌نمود را مرز دو روستا قرار داده اجازت فرمود به رهایی آن بندگان و چنین گشت که آنان در ظلمات جهل فرو برفتند و از کار و زراعت دور گشته بیشتر به تقلید از شهر‌ها اصرار ورزیدند و کم کم در فکر ساخت مدرسه‌ای بیوفتادند و در کمال وقاحت رعیت زادگانشان به تحصیل علوم غریبه غربیه پرداختند. از بخت خوب یا بد روزگار در همان سالهای ابتدایی هم در بالا رود ما و هم در پایین رود ذخایر عظیم ماسه بادی اکتشاف گردید و مهندسینی از بلاد جابلقا و جابلسا با عقد قراردادهایی که از حوصله‌ی این روایت خارج است امتیاز استخراج و فروش این ماسه بادی‌ها را بر عهده گرفتند. همین اکتشاف بود که باعث افزایش ثروت خاندان ما گشته زمینه تامین مخارج تحصیلات عالیه این حقیر در بلاد پتل پوخ را فراهم نمود که از آنجا با توشه‌هایی فراوان از علم و ادب و دانش بازگردیم و با تشعشعات و امواج آگاهی کور کنیم چشم آن پایین رودی‌های ملعون فلک زده‌ی تازه به دوران رسیده که حالا با سرازیر گشتن پول ماسه مجال بیشتری برای عیاشی و خوش گذرانی و دور شدن از سبک زندگی روستایی ما داشتند و کم کم به تقلید از شهری‌ها آپارتمان‌هایی چند طبقه بنا نمودند و شوارع و کوی و برزن روستاشان را آسفالت نمودند و حتی اخیرا ملاحظه گشته که یک فقره نمایندگی فروشگاه افق کوروش نیز در روستاشان تاسیس گشته. خدای لعنتشان کناد.

تصویری از اهالی رود پی پیش از تجزیه به دو ولایت بالا و پایین
تصویری از اهالی رود پی پیش از تجزیه به دو ولایت بالا و پایین

علی ای‌حال.... ای بمیرید، سقط شوید، کیبوردمان کف نمود از پرگویی. میل داغ برود به چشمتان که یک فنجان چای، قهوه یا لااقل یک لیوان آب دستمان نمی‌دهید که نفسی تازه کنیم. حیف که نمی‌خواهیم یاد و خاطره رشادت‌هایی که در بحران اخیر از خود نشان دادیم از حافظه جمعی بشر پاک شود وگرنه اصلا همینجا لپتاپ را بسته می‌رفتیم و از شما قوم ظالم فرسنگ‌ها دور می‌گشتیم.

می‌فرمودیم، پس از سرازیر گشتن پول ماسه که اهالی منحرف پایین رود پی سبک زندگی شهری در پیش گرفتند، ابوی گرامی ما نیز از برای چشم و هم چشمی و خنثی نمودنتهاجمات فرهنگیشان به روستای ما دست به اقداماتی متقابل زد که از جمله‌ی آن برپایی مراسم هفتگی فلک و تنبیه رعایا در شوارع عمومی روستا و دیگری بنای عمارتی عظیم به عنوان ملک اربابی و دیگری تشکیل نیروی مزدور مجهزی برای دفاع از حدود بالا رود پی بود و البته تاسیس همین مسجد زیبا. جملگی تلاشهای ابوی مرحوم را بنده گسترش داده جز همین عمارت مسجد. حکایت این است که در اوایل تاسیس که ما نیز کودک بودیم مزدوران ولایت ما از ورود پایین رودی‌ها جلوگیری به عمل میاوردند ولی پدر همین آشیخ محمد فرمود که مسجد خانه خداست و متعلق به شخص خاصی نیست و جملگی مسلمین و مومنین حق ورود به آن را دارند و از ورود مردمان به ممالک موقوفه جلوگیری نتوان، که مرحوم ابوی ما نیز تمکین نموده. پس از آن این مسجد تبدیل به تنها نقطه مشترک بین ما و پایین رودی‌ها گشت و علیرغم همه کدورتها به وقت عبادت همگی برادرانه صفوف را تشکیل داده شانه به شانه به اقاه نماز می‌پردازیم. همین امر باعث گشته که مسجد مرکز صلح و آشتی گردد و کم کم وظایف حل اختلافات فی‌ما بین نیز بر امام جماعت مسجد محول گردد و حکمیت و داوری بین ما و آن منحرفین را نیز بر عهده گیرد.

........

سخن به اطناب رفت و حالا که نگریستیم در کمال تعجب مشاهده نمودیم که همچنان از مقدمه روایت که برگزاری نماز عید بود ثانیه‌ای جلوتر نرفته ایم. یا للعجب از پیچیدگی‌های زمانه، خصوصا منطقه‌ی ما که در طول تاریخ چشم طمع بشریت را به خود جلب نموده.تا همینجا کافی‌ست. ادامه این گزارش را به زودی زود، احیانا در آدینه در همین منبع الاسرار ویرگول پیگیری فرمایید.


پی‌نوشت ۱: کمال تشکر و امتنان داریم از همه خوانندگان، خصوصا نظر دهندگان که با وجود بدعهدی ما به پیمانشان با اربابشان پایبندند و خود را از الطاف ما بی‌بهره نمی‌گذارند. سایه ما بر سرتان مستدام باد.

پی‌نوشت ۲: تصویری که از رعایا قرار دادیم در واقع اهالی امارت بخارا در روسیه تزاری و اوایل قرن بیستم هستند که توسط عکاس شهیر روس سرگئی پروکودین گورسکی به ثبت رسیده. ایشان از پیشگامان عکسبرداری رنگی بودند که عکس‌های بی‌شماری از روسیه قرن بیستم به یادگار گذاشتند. از جمله تصویری که از امیر وقت بخارا محمد عالم خان ثبت کردند و ما به عنوان نمایه ویرگول لرد مورد استفاده قرار داده ایم.