همه چیز خوبه، دوباره می بینمت. نور خورشیدِ بعدازظهری که خیلی هم گرم نیست همه جا تابیده و تو مثل همیشه زیبایی. به چشم هات و موهای خرماییِ روشنی که زیر نور آفتاب شبیه رگه هایی از طلا می درخشیدن نگاه می کنم. یک دوربین فرضی با انگشت های شست و اشاره ام درست می کنم و ازت عکس می گیرم. از چشم های درخشان و عمیقِت. و لبخند شیرینی که هر بار قلبم رو می لرزوند. عکس ها برای همیشه تو بخشی از ذهنم مثل یک آلبوم موندگار می شدن. دست هات رو می گیرم و شروع می کنیم به قدم زدن. دست هایی که وقتی بهم می رسیدن مثل تکه های پازل، یک اتصال بی عیب و نقص داشتن، انگار که برای هم ساخته شدهان. گوش می سپارم به تو؛ به صدات و طوری که واژه ها رو ادا می کنی. دقت می کردم به طوری که صحبت می کنی و صدای هیجان زده ات وقتی میخوای یه اتفاق جالب رو برام تعریف کنی. اینکه چطور به مسخره بازی های گاه و بی گاهم میخندی. فکر می کنم غرقِ تو شده بودم. وقتی برای اولین بار و آخرین بار روی پاهات ایستادی تا گونه مو ببوسی. درست کنار خیابون وقتی زندگی در سریع ترین حالت خودش در جریانه، ماشین ها با سرعت میگذرن و آدم ها با قدم های سریع یا آروم تو پیاده رو به مقصدشون میرن، زمان رو برای من متوقف می کنی. فهمیدم که دلیل تپش های عجیب و غریبِ قلبم تو بودی. وقتی تمام ثانیه های زندگییم از تو پُر شده بود. صبر می کنم تا دوباره وقتی ببینمت بغلت کنم و می خوام که این آغوش ها همیشه طولانی باشه چون بغل گرفتنِت رو دوست دارم. مهم نیست اگه مسیرِ زندگی هامون با هم فرق می کردن، مهم نبود به چه چیزهایی اعتقاد داشتیم، مهم نبود اگه تو ماهِ تو آسمونِ شب بودی و من خورشید روز، تنها چیزی که مهم بود دوست داشتنِ تو بود. اولین کسی که من رو با احساسی به اسم عشق آشنا کرد. هنوز هم تو جایگاه اولین هستی و تا ابد همونجا می مونی. تو همون نقطه از قلبم که صاحبِش شدی دست کِشیدی روی خاکِش و بذرهای احساسات رو کاشتی و گذاشتی تا شکوفه ها و گل هاش به تمام قلبم بِرِسَن. اما یه روز که دیگه نیومدی کم کم همه چی رنگ عوض کرد. گل ها خشک شدن و گلبرگ های خشک شده روی خاک ریختن. طول کشید تا دوباره بدون تو برگردم به جایی که صاحبِش تو بودی. خاک هارو کنار زدم و باغچه ی احساساتم رو ترمیم کردم. حواسم رو دادم به هر چیزی که از تو باقی مونده بود و گذاشتم تا جایی که زندگی میذاره تو قلبم بمونی. فکر کنم این از ویژگی های عشق اول باشه. اینکه هیچ وقت تو قلبت نَمیره و هیچ وقت فراموش نشه. شاید برای همین باشه که دوباره برخورد کردن با اولین عشقِت به اندازه بارِ اول پُر از احساسات مختلفه. زمان میگذره و هنوز گاهی اوقات به یاد میارمت. و تو هنوز تو قلبمی.
A.20260521