ویرگول
ورودثبت نام
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

اُمید...

به آسمون نگاه کردم، آسمونی که به وقت غروب به سمت تاریکی می رفت و خورشید رو بدرقه می کرد تا به استقبال ماه و ستاره هایی بره که دلیل تند تر تپیدن قلب بزرگش بودن. تا به تماشای رقص ستاره ها بشینه و ماه رو در هر حالتی که باشه تحسین کنه. نگاه کردم، تا آسمون یادم بیاره امید چیزی شبیه به درخشش همین ستاره ها در دل این تاریکیِ بی پایانه. درخشش ستاره هایی که انگار با هر بار چشمک زدن بهت میگن ادامه بده. یک بار بهم گفته بود وقتی ناامید میشی همه چیز معنای خودش رو از دست میده برای همین روح کم کم می میره. من نمیخواستم این اتفاق بیفته. نگاه کردم به ستاره ها تا امید رو برگردونم. به قلبم فرستادمشون تا همونطور که سیاهی شب رو دیدنی می کنن، به قلب تاریک منم نور ببخشن. تبدیل بشن به همون امیدی که خیلی وقته جایی تو دنیای خاکستری ما نداره. امیدی که ما ذره ذره رفتنش رو نظاره‌گر بودیم. پس بهش گفتم تا وقتی غروب میشه نگاه‌ش به آسمون باشه و اومدن ستاره ها رو ببینه، که چطور کم کم تو سیاهی ای که با گذر زمان شدت می گیره بیشتر از قبل می درخشن. تا یادآور این بشن که تاریکی با نور و نور با تاریکی دیده میشه. بهش گفتم به آسمون نگاه کن. نذار روح‌ِت از دست بره. شده با یک ستاره زنده نگه‌ش دار. به همه بگو تا ستاره هاشون رو ببینن و تو قلبشون نگه دارن تا نور و امید رو از دست ندن. هر چیزی یا هر کسی که باعث میشه آسمون قلبشون زنده بمونه و نفس بکشه... پنجره آسمون رو نشونم داد و آسمون ستاره هاش رو.. و من غرقِ این تاریکی شدم.. تاریکی ای که ستاره ها رو بغل گرفته بود.

A.20260518

۲
۰
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید