
سایهای پر زده از ترس قفس،
نقشی از اوج خیال گلها در گلدان،
و عبوری سرد،
و سکون و یأس.
چرخ گردون به سراغ دل بیرنگ قناری در باد،
حرکت سردِ عزادانهی پرواز کبوتر در یاد،
شادیِ چلچله از بغضِ نگاهِ آینه.
خاک از ترسِ عواقب به خدا بشتافته؛
گاه در دست درختان، برگِ گلِ نرگس و یاس،
زیرِ سرِ پنجره یک سروِ کمان.
و به برگ گل نارنج قسم،
که شهادت باقیست
در جهانِ گذرایِ سایهاندود شده.
~مانا