ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

شعر"گاه نگاه"

مرگ اقاقیا، رها ز چشم بوسه‌ها،

نظر به دفتری سفید،

پگاه سبز رودها.

زمان به پر زده نگاه،

و لحظه در عبور سرد

قبور خشک مرزها.

چنار در کنار سایه‌سار بادها،

گناه از عبور گیج رهگذر مست شده،

چنبره بر سکونِ خشکِ شب‌زده،

گنبد رنگین خدا.

جورِ زمانه‌ی خطاکار و غضب،

بر اوج مورهای شاخه‌ی کبود.

پر شکسته‌ی کبوتری،

حرف نشسته در دفتری.

شرق، بریده یاد از آن خدا؛

پرنده رفته از کنار جاده‌ها.

گذر نمود جنونِ عشقِ لاله‌ها

ز نرگس و ترانه‌ی حوضچه‌ها.

گاه نگاه،

گاه نگاهِ بی‌گناهِ شعرها.

~مانا

شعرشعر نوشعر نیمایی
۲
۰
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید