
مرگ اقاقیا، رها ز چشم بوسهها،
نظر به دفتری سفید،
پگاه سبز رودها.
زمان به پر زده نگاه،
و لحظه در عبور سرد
قبور خشک مرزها.
چنار در کنار سایهسار بادها،
گناه از عبور گیج رهگذر مست شده،
چنبره بر سکونِ خشکِ شبزده،
گنبد رنگین خدا.
جورِ زمانهی خطاکار و غضب،
بر اوج مورهای شاخهی کبود.
پر شکستهی کبوتری،
حرف نشسته در دفتری.
شرق، بریده یاد از آن خدا؛
پرنده رفته از کنار جادهها.
گذر نمود جنونِ عشقِ لالهها
ز نرگس و ترانهی حوضچهها.
گاه نگاه،
گاه نگاهِ بیگناهِ شعرها.
~مانا