ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

شعر خیس و پژمرده و بی روح

خیس و پژمرده و بی روح

و زمان افسرده

آه این حجم کبود

در کدامین شام سیه

این چنین مینوازد آشفته؟

و درین سرسرا

به کدامین گره تاریکی

میشود چنگ بر آشفت

و به بادی از مشرق

و به خورشید

و به آب

شاید ماهی ها

راز پرواز گل لادن را میدانستند

و به آواز تلخ چکاوک قسم میخوردند

و در آن لحظه ی سرد

پر پرواز شقایق را می دیدند

نه نگاه صیاد

شاید چون دیوار

باید استاد به باد

باید از درد نگریست

باید از نخل بپرسد آفتاب

که کدامین شاخ کبود

میکشد سر به دامان آبی ها؟

که حقیقت زیباست؟

که اگر مرگ بد است

پس چرا پروانه

عشق را میپرستد چون مجنونی در مرداب

میشود زیست درین بوی تعفن آیا؟

من از او پرسیدم

خانه نبود

رفته بود از شهر ظلمت به سرای بی کسی

من ازو جستم پاسخ که نبود

به سلامت بادا نیستی

به سلامت بادا هیچ

چه کسی میداند؟

ته غصه تلخ است؟

یا چراغی روشن میماند؟

آخر باغچه کجاست؟

من از آشفتگی نرگس ها دریافتم

دیگر باید رفت

دیگر باید مرد...

~مانا

شعرشاعرشعر نوشعر نیمایی
۳
۰
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید