ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

شعر "سقف کبود"

فصلِ گل دادنِ عشق

از قفسِ تشنه رسید.

دخترک ترسید،

و چراغ از نفس افتاد.

و خزان،

در پسِ یک خشمِ زمستانی...

شاعری غم‌زده،

و شقایق لرزید.

پرِ پروازِ کبوتر خشکید،

بوسه‌ای مانده به‌جا

در پسِ امواجِ زمان.

نیست فانوسی در راه،

و نسیم می‌خواند.

دستِ بیدِ مجنون

به دعا باز شده.

آه...

این سقف کبود است هنوز.

— مانا سیری

شعرشعر نیماییشعر نو
۳
۰
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید