ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

شعر "عطر پاییزی"

عطر پاییزی

شاعری بنشسته،

تکیه داده به اوزانِ زمان.

پنجره بشکسته،

می‌وزد تابشِ عطرِ نارنج.

فصل‌ها همه سرد،

عاشقان همه در کنجِ عزلتِ خود،

شاهدِ ویرانی.

و به سوزناکیِ آن چشم قسم،

که جهان می‌گرید،

گاه در اندوهِ پگاه.

و زمان می‌نگارد آرام،

نقشِ غمناکِ حضور.

و سراب است، سراب—

این تماشاکده‌ی مجنون.

آه... در این آشفته،

نیست هیچ یاری دگر.

ثانیه مست و خراب،

لحظه محوِ افق.

و از این ابرِ کبود،

به سراسیمه‌ای نگران می‌نگرم.

~ مانا سیری

شعرشعر نوشعر نیمایی
۴
۰
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید