ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

شعر "گردباد"

حجم یک نخلِ بلند

سر برآورده از آن کوهِ کبود.

ثانیه آواره،

چنگ بر سقفِ کبود،

و نگاهی پیدا نیست

در پسِ پنجره‌ی یک نغمه‌ی خون‌آلوده،

خبر از رفتنِ لاله‌ها از این ویرانه،

و شکوهی خونین...

وای بر شبِ شومی چنین!

حسرتِ ثانیه‌ای نیست‌شدن،

حسرتِ لحظه‌ای از عشق طراوت کردن.

ای شبِ تیره‌ی خون‌آلوده،

روزی از این روزها،

و در این تاریکی،

از پسِ مرداب‌ها،

از تنِ تکه‌به‌تکه‌ی همین باغچه‌ی ویرانه،

گردبادی به هوا خواهد خواست...

~مانا سیری

شعرشعر نوشعر نیمایی
۳
۰
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید