
ما هرچه که نوشتیم این باسوادانِ کارِ ویراستاری نیشگون گرفتند که نقطهات افتاده، محتوا را بیخیال شدند و گفتند ویرگول را نگذاشتی. صحبت را بیخیال شدند و به علامتِ جاماندهی تهِ جمله گیر دادند. انگار مأمورِ سرشماریِ نقطهها بودند نه خوانندهی درد!
کلمه را ندیدند، خونِ پشتِ واژه را نشمردند، فقط با ذرهبین افتادند دنبالِ «اینجا چرا ؛ نیست؟»
ما از زخم نوشتیم، آنها گفتند نیمفاصلهات ایراد دارد. ما از فروپاشی گفتیم، آنها اخم کردند که «جمله بلند است، بشکنش».
هیچکس نپرسید این جمله چرا اینقدر نفسبریده است، چرا باید بند بیاید، چرا نمیشود کوتاهش کرد.
هیچکس نخواست بفهمد وقتی آدم حالش بد است، نقطهها هم جا به جا میافتند.
ویرایش را با خفهکردن اشتباه گرفتند. فکر کردند اگر صدا را صاف کنند، حرف هم درست میشود.
نمیدانستند بعضی متنها عمداً کجومعوجاند، چون واقعیت صاف نیست!
شما دنبالِ نظمِ بیجانید و ما وسطِ آشوب، معنا را فریاد میزنیم. فرق است بین کسی که متن را میخواند و کسی که فقط آن را اندازه میگیرد. ما نوشتیم تا چیزی گفته شود، نه اینکه فقط درست چیده شود.
و شما آنقدر درگیرِ نقطه شدید که نفهمیدید جمله، مدتهاست تمام شده است.
-ماهی