ویرگول
ورودثبت نام
ماهی
ماهیکمی نویسنده، روایتگر سکوتم. با جان و دل شنوای نظرات شما هستم.
ماهی
ماهی
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

یک انسان معمولی

اینجا معمولی بودن، کمی غیر معمولی به نظر می‌‌رسید.
اینجا معمولی بودن، کمی غیر معمولی به نظر می‌‌رسید.

راستش را بخواهی من همیشه «معمولی» بودم؛ معمولیِ معمولی.

نه دماغم آن‌قدر ظریف بود که بهانه‌ی تعریف شود، نه پوستم آن‌قدر می‌درخشید که کسی فکر کند «حریر و نور» را با هم قاطی کرده‌ام.

چشم و ابروهایم شبیه هیچ الهه‌ای نبودند؛ لب‌هایم هم نه آتشی داشت و نه افسونگر بود.

قد و بالایی که کسی قربانش برود؟ نه، حتی آن‌قدر نیست که وقتی می‌ایستم سایه‌ام توجه کسی را جلب کند.

تیپ و لباس‌هایم؟ ساده. آن‌قدر ساده که اگر میان جمع گم شوم، کسی دنبالم نمی‌گردد.

عطرم؟ بویی نبود که یک فرسنگ جلوتر اعلام ورودم را کند.

من فقط… یک آدم کاملاً معمولی بودم، وسط جماعتی که هر روز با مُد از خواب بیدار می‌شدند، با تزریق و جراحی ناهارشان را می‌گذراندند و عصرها از این فروشگاه به آن فروشگاه کوچ می‌کردند.

و همین بود که عجیبش می‌کرد…

در جهانی که همه می‌خواهند «خاص» باشند، منِ معمولی ناگهان تبدیل می‌شدم به یک استثنا؛ به نقطه‌ای آرام وسط شلوغیِ پر زرق‌ و برق!

انگار این عجیب نبودن، خودش عجیب بود.

انگار در جهانی که همه می‌خواهند متفاوت باشند کسی مثل من که فقط «خودش» است… خودش یک اتفاقِ نادر به حساب می‌آید.

- بداهه

-ماهی

سادهعجیبدلنوشته
۵
۲
ماهی
ماهی
کمی نویسنده، روایتگر سکوتم. با جان و دل شنوای نظرات شما هستم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید