ویرگول
ورودثبت نام
ماهی
ماهیکمی نویسنده، روایتگر سکوتم. حینِ قرمز کردن اون قلب، نظرات‌تون رو هم برام بنویسید، اون بیشتر خوشحالم می‌کنه.
ماهی
ماهی
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

ایران

گفت: «ببخشید، ایران شمایید؟»

تعجب کردم. اخم‌هام کم‌کم گره خوردن به همدیگه.

یه نیم نگاهی بهش کردم و گفتم: «من و چه به ایران!

اطلاعات غلط دارید آقا.»

با لب و لوچه‌ی آویزون اما مصمم گفت: «من فقط چندتا نشونه از ایران می‌شناسم. به من گفتن ایران غم داره، شما هم غم دارید. اگه ایران نیستید، پس شما غمید؟»

اخم‌هام بیشتر همدیگه رو بغل کردن، چی داشت می‌گفت این یارو؟

جواب دادم: «خیر جناب من نه غمم نه ایرانم. منم یه انسانم، مثل شما، مثل بقیه. این وصله‌ها چیه به آدم می‌چسبونید؟»

لبخند زد و گفت: «پس شما ایرانید.»

داشت رویِ تمام عصب‌هام یورتمه سواری می‌کرد. اصلا از کجا پیداش شده بود توی این بحبوحه؟

با عصبانیت جواب دادم: «هی من میگم نره شما می‌گید بدوش، من کجام به ایران می‌خوره مرد حسابی؟»

لبخند زد، دوباره. با همون لبخند رویِ لبش جواب داد: «چشم‌هاتون بانو، چشم‌هاتون غم داره. شما ایرانید.»

- بداهه

  • ماهی

ایرانچشمدلنوشته
۲۹
۷
ماهی
ماهی
کمی نویسنده، روایتگر سکوتم. حینِ قرمز کردن اون قلب، نظرات‌تون رو هم برام بنویسید، اون بیشتر خوشحالم می‌کنه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید