
ای شادی
ای آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم پرورد
ما با تو چه خواهیم کرد
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون میبارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
امشب چشمم به آسمون افتاد
به ماه درخشان وسط آسمون
تو دلم گفتم این بچه ها دیگه ماه رو نمی بینن
قلبم، قلبم انقدر داغه!
مغزم، مغزم انقدر داغه!
انقدر عصبیم، انقدر داغون که دلم می خواد دیگه روی فردا رو نبینم.
هیچ شعری
هیچ متنی
هیچ ادبیاتی
هیچ موسیقی ای
هیچ
هیچ
هیچ چیز
نمی تونه غم این روزامونو بیان کنه
هیچ چیز نمیتونه کاری کنه که فراموش کنیم چه بر سرمان آوردند
ما فقط یه زندگی نرمال مانند باقی ساکنان این کره ی خاکی می خواستیم.
خدایا
خستم...
جرواجرم...
بدنم عادت کرده ولی
روحم دیگه نمیتونه...
دیگه توانشو نداره...
خدایا
یعنی ما رو نمیبینی...
چرا چشاتو بستی...
خدایا
خیلی گناه داریم...
تاوان چیو داریم پس میدیم؟؟
مگه من چیکار کردم؟؟
چه خطایی کردم مگه تو زندگیم
خدایا
من یه کشور قحطی زدم
یه کشور جنگ زدم
یه مادریم که جلوی چشماش بچههاشو کشتن
از تو خالیم
پوچم دیگه
دیگه نفس ندارم برا دوییدن
خدایا چرا آدمات اینطورین؟؟
چیشد که پیر شدیم
چیشد که ما جوونا همجامون شکست
مخصوصا دلمون...
خدایا
بیا بغلم کن
منو ببر پیش خودت
پشت سرت قایمم کن
بگو چیه همتون ریختین سرش...
چیکارش دارین گناه داره
فقط همینو میخوام...
حرف دل همه جوونای مملکت همینه
خدایا یا درستش کن
یا تمومش کن
همین.