
نمیدانم شاید در جهانی دیگر، با گلهای بابونه برایم حلقهای ساختی…
مرا در شخص دیگری جستوجو خواهی کرد؛ ولی نخواهی یافت.
نه به خاطر اینکه دیگران بد هستند یا من بینقص بودم.
بلکه چون هر قلبی فقط یکبار خانهٔ واقعیاش را پیدا میکند.

تو میگردی میان لبخندها، نگاهها، حتی بوسهها
دنبال چیزی که فقط در من بود
آن درکِ بیقید و شرط، آن صبوریِ خسته
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.

روزی، وسطِ یک گفتوگوی بیاهمیت با کسی دیگر، ناگهان سکوت میکنی و یادم میافتی؛ نه با نفرت، نه با خشم، که با حسرتی عمیق که فقط کسانی درک میکنند که عشقِ واقعی را از دست دادهاند و دیگر هیچوقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.