
یعنی ما روزهای خوب را میبینیم؟
یعنی یک صبحِ زود میرسد که چشم باز کنیم و اتفاقهای خوب رسیده باشند به این آبادی؟
که دیگر غریب نباشیم، که دیگر غمگین نباشیم و گزینههای خوشایندی برای دلخوشی داشته باشیم؟
یعنی میرسد آن روز که حال همهمان خوب باشد؟!
خوبتر از همیشه؟
امیدوارتر از همیشه؟
که دوباره به عشق فکر کنیم، به ساختن کلبههای چوبی وسط جنگلها، به جیغ کشیدنهای از فرط شادی وسط اتوبانهای خالی و شنیدن موزیکهای شاد و رقصهای بیاختیارِ از روی سرخوشی؟!
یعنی میرسد روزی که شبها خسته از شادی و دستاوردهای خوبی که داشتیم به رختخواب برویم و با مرور اتفاقاتِ روزی که گذشت، قند توی دل آب کنیم و با لبخندهای سرخوشانهی بیاختیار بخوابیم؟
یعنی میرسد روزی که از فرط بیدغدغگی و حالِ خوب، ذوق کنیم از رویش گیاه و طلوع آفتاب و گل دادن کاکتوسها؟
که چشمها را ببندیم و روی ابرهای لطیف خیال، پرواز کنیم؟
که به هم برسیم و توی آستینمان پر از خبرهای خوب باشد؟!
که همه جا سبز باشد، رنگ باشد، عشق باشد، لبخند باشد؟
یعنی میرسد آن روز؟
- نرگس صرافیان طوفان
*دوستان عزیزم، بابت لایک ها و پیامهای زیباتون ممنونم ازتون 🥹🙏🏻♥️، به امید 🕊 و ✌🏻