
پرده میکوبد.
پرده، دریایی شده، خروشان؛ که برای بزرگتر شدن امواجش، باد را به خدمت گرفته.
پرده میکوبد پنجره را؛
طوفانی نرم و بیصدا، برای رهایی از قاب فولادینِ روبهرویش، به راه انداخته.
پرده، پرواز میخواهد؛ در منظرهای که همیشه، مانعی بوده برای دیدهشدنش.
جسم سخت پنجره، که خود را در جنس لطیفِ شیشه پنهان کرده، با بیرحمی، تنها نظارهگر است.
و پرده، به نرمی و در سکوت، بر قاب فولادین مینوازد.