
قلم برمیداریم و می نویسم
اشک جاری شد ...
بازهم همان مسیر همیشگی را تا آخر رفت
اما اینبار از غمی دیگر
غمی که هلهله کسانی را که تو نمی شناختند درآورد
غمی که گریه های مارا مایه تسکین کسانی کرد که شما با اشک شبانه برایشان طلب مغفرت میکردید
اصلا می دانی آقایِمن
بگذار بخندند و هلهله کنند
روانشناس ها می گویند در سوگ باید تخیله هیجانی شد
شاید آنها هم از داغ نشناختن و از دست دادنت مجنون شدند مثل من ...
مجنون ها همیشه صدایشان حنجرها را زخمی نمی کند،گاهی بسیار ساکت میشوند و کم کم میشوند مجهول
آخر آقایِمن سخت است که تو ،را محبت پدرانه ات را،بخشیدن های بیکرانت را،عطوفتت را وآن همه بزرگی و بزرگواری ات را نشناخت؛اما آقا شاعر می گفت : و علی دافعه و جاذبه باهم دارد...
شما هم که نمونه کوچک شده پدرتان امیرالمومنین علی علیه السلام هستید.
آقایِمن کاش می توانستم قلب همه آدم هارا بیاورم یکی دوتا در گوششان بزنم،فطرت هایشان را بیدارم کنم و بگویم خوب ببینید ،آقای مارا خوب ببینید و بشناسید که
سیدعلی حسینی خامنهای کیست؟!
و بعد به صاحب هایشان برگردانم و امیدوار باشم که جمله آقایم امام حسین علیه السلام در برابرشان گفته نمی شود که قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ، فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِکُمْ
و تا ابد عاشقت میشدند.
آقا حتی عذاب وجدان هم نمی خواست داشته باشند تو همه را بخشیدی و گفتی که همه ملت ایران را دوست داری چه بدانند چه ندانند ...
آخر شما ایرانیترین رهبر بودید
شما بزرگی ،بزرگتر از آنچه که شناختنش آسان باشد.
اصلا مگر بشر توانسته ژرف ترین نقاط اقیانوس را بشناسد که حال بتواند روح شما بشناسد ؟!
اصلا مگر بشری که نمی تواند آخر دریا را ببینید می تواند روح آدمی را بشناسد؟
آه دریا ...
آقایِمن شما مثل آب بودی مثل دریا
ومگر ماهی به جز آب را می داند؟
ماهی حتی اگر نهنگ هم باشد تمام زندگیش آب است.
کاش تمام ماهی های این دریا ،قدر دریا را می دانستند ...
✍مجهول