ویرگول
ورودثبت نام
ممل اینجاست
ممل اینجاستEltanin
ممل اینجاست
ممل اینجاست
خواندن ۲ دقیقه·۲۱ روز پیش

فریب خدایان!

یه مقدارم هم که شده دوست دارم از داستان‌بافی و داستان نوشتن فاصله بگیرم. هر چند که همیشه از این موضوع اگر داستانی انسان‌ها را به هم پیوند نزند، حتماً هم که شده داستان‌ها از این پیوند انسانی پاسداری می‌کنن. وقتی هم که یک پیوند انسانی به پایان می‌رسد، داستان‌ها از بین نمی‌روند فقط و فقط کم‌رنگ می‌شن.
همیشه یه راهی برای چنگ انداختن بهشون وجود داره. مثل زنده کردن یک خاطره. شاید نشه کسی رو از دنیای مردگان برگردوند اما خاطراتش رو چرا که نه، با افتخار.

داستان‌ها همیشه ما رو ترغیب به شنیدن داستان‌های بیشتری می‌کنند. همیشه به ذوق دیدن شهرزاد قصه‌گوهای بیشتر، خیابان و کوچه‌های شهر رو جست‌وجو می‌کنیم که شاید برای چند لحظه‌ای هم که شده شهریار باشیم. شاید قهرمان داستان. قهرمان خوب یا حتی میتونیم گهگاهی قهرمان بد داستان باشیم.
بعضی از داستان‌ها اینقدر خوبند که دوست داریم به هر قیمتی هم شده در اون زندگی کنیم. بعضی‌هاشونم چنگی به دل نمی‌زنند اما باید داستان بد داشته باشیم که داستان خوب معنی پیدا کنه. باید همیشه گذشته‌ای وجود داشته باشه که حال و آینده در بستر معنا غلت بخوره. همیشه در دنیای سایه‌ها داستانی از نور وجود داره حتی اگه نوری وجود نداشته باشه.

شاید همین داستان‌ها هستند که همیشه افسوس گذشته رو می‌خوریم. از اینکه اون دوران دیگه برنمی‌گردند. از اینکه یه روزی، یه جایی، داشتیم با هم در مورد گنجشگک اشی‌مشی صحبت می‌کردیم. از اینکه «پری زنگنه» چقدر زیبا این قطعه رو خونده و کم بهش توجه شده. یه روزی یه جایی، دغدغه صبح پاشدن بود. همیشه کم‌پول داشتن مشکل بود اما اینقدر جدی نبود.
روزایی رو یادمه که سه‌نفر آدم روی هم 5 هزار تومن پول داشتیم و باید باهاش یک روز کامل رو زندگی می‌کردیم. البته که کردیم. البته که اونا هم کردند. در نهایت داستان شد. داستانی که نمی‌تونم بگم کمرنگ یا پررنگ شده ولی می‌تونم بگم خیلی توش افسوس داره. شاید هیچوقت راوی شگفت‌انگیزی نباشم اما همیشه می‌تونم حافظ خوبی از داستان‌ها باشم. داستان‌ روزهای خوش و بد با افسوس‌هاش. با همه احوالات سنجاق شده بهش.

در نهایت خدایان همیشه ما رو اینجوری فریب می‌دهند. به ما همیشه قول داستان‌های بیشتر می‌دهند. داستان بیشتر برای گوش دادن یعنی ظرف بزرگ‌تر. ظرف بزرگ‌ترم به غیر از داستان، توش آه و افسوس و کلی غم و رنج توی خودش جا می‌ده. هر بار، با علم به اینکه فریب می‌خوریم، دوباره حاضریم با خدایان بازی کنیم. خدایان تاس می‌ریزند و ما همیشه شکست می‌خوریم. انسانیم و همیشه بنده اشتباهات خود هستیم.
پس، درود بر همه داستان‌ها و اشتباهات. درود بر هر چیزی که هیچوقت یاد نمی‌گیریم چون همیشه یه شهریاری هستیم که دنبال شهرزاد قصه‌گوی خودمون هستیم چون که محکومیم انسان باشیم.

خدایانشهرزادداستان
۳
۰
ممل اینجاست
ممل اینجاست
Eltanin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید