ویرگول
ورودثبت نام
ممل اینجاست
ممل اینجاستEltanin
ممل اینجاست
ممل اینجاست
خواندن ۲ دقیقه·۲۲ روز پیش

قهرمان بد!

بادبان‌های پاره و دکل شکسته، تنها یادگار ناخدا آنتون از سفری بودند که با غرق شدن کشتی‌اش به پایان رسید. او، با دستان خسته و روحی آشفته، به ساحل جزیره‌ای ناشناخته رسید. جزیره‌ای که مردمانش در آرامشی ظاهری زندگی می‌کردند، آرامشی که آنتون به زودی آن را بر هم خواهم زد.

آنتون، با کوله‌باری از تجربیات تلخ و ذهنی آکنده از سایه‌هایی که خود نمی‌شناخت، در میان مردمان جزیره جای گرفت. او نه فقط با کلام، با نگاه‌هایی نافذ و سکوت‌هایی پرمعنا، بذرهای ناآرامی را کاشت. لبخندی که بر لبانش بود، گاهی چنان سرد می‌شد که سایه‌ای از تردید را بر دل‌ها می‌انداخت. زمزمه‌های او، که در تاریکی شب در میان خانه‌ها می‌پیچید، چونان وزش بادی بود که شعله‌های کوچک سوءظن را به آتش بدل می‌کرد.

او شاهد بود که چگونه نگاه‌های دوستانه جای خود را به چشمانی تنگ و پر از سوءظن دادند. دید که چگونه دست‌هایی که پیش از این برای یاری دراز می‌شدند، اکنون برای خصومت گشوده می‌شدند. آنتون، با هنرمندی تمام، هر واقعه‌ی کوچکی را چونان دلیلی برای دشمنی جلوه می‌داد. در سکوت شب، نقشه‌هایی در ذهنش شکل می‌گرفت، نقشه‌هایی که سرانجام به جدایی و کینه‌هایی عمیق میان اهالی جزیره منجر شد.

روزها گذشت و جزیره، که زمانی مأمن آرامش بود به صحنه نمایش تلخ‌ترین احساسات انسانی بدل شد. آنتون، در پس این نمایش، خود را به تماشا نشسته بود. او ناظر بود که چگونه سایه‌هایی که او در دل‌ها کاشته بود، اکنون قامت راست کرده و بر زندگی همه حکم می‌راندند.

اما در یکی از شب‌های تاریک، هنگامی که سکوت سنگین جزیره را فرا گرفته بود، آنتون به انعکاس چهره خود در آب‌های آرام نگریست. در آن تصویر، نه ناخدا، که سایه‌ای از تاریکی را دید. او ناگهان دریافت که این کینه‌ها، این خصومت‌ها، همه پژواکی از درون خود او بوده‌اند. آنتون، که همیشه خود را قربانی تقدیر می‌دانست، اکنون چهره‌ی واقعی خود را دید. چهره کسی که از درونش، تاریکی را به جهان پیرامونش صادر می‌کرد.

این پذیرش، نه با رهایی، که با سنگینی دردناکی همراه بود. آنتون، دیگر مسافری سرگردان در سرزمین وجود خویش بود. او آموخت که در هر داستانی، حتی در میان آرام‌ترین مردمان، جایی برای قهرمانی تاریک وجود دارد و گاهی آن قهرمان کسی نیست جز خود او. او پذیرفت که بخش تاریک وجودش، بخشی جدایی‌ناپذیر از اوست و این بار به جای انکار، با آن روبرو شد. در سکوتی که دیگر نه از سر تهدید، که از سر تسلیم بود. آنتون در تاریکی ناپدید شد، داستانی را به پایان رساند که قهرمان بد آن، نه در بیرون، که در درون خودش لانه کرده بود.

قهرمانتاریکیجزیره
۴
۰
ممل اینجاست
ممل اینجاست
Eltanin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید