
بسم الرب العشق...
آزادی، واژهٔ ای مشترک بین تمام ملل هست که اکثرا توسط همه افراد استفاده میشه.
در تمام ادوار تاریخی بین اوراق و اسناد تاریخی هم به چشم میخوره.
از یه نوجوون گرفته تا افراد با کهولت سن...
در ذهن هرکس هم معنای متفاوت و مرز و حدود متفاوتی هم داره.
اما مشکل از جایی شروع میشه که برای آزادی معنای اشتباه در نظر بگیریم...
فعلا از بین اکثر تعاریف آزادی، به تعریف شهید مطهری توجهم جلب شده...
ایشون میگن آزادی واقعی آزادی معنوی و روح و افکار هست.
با مثال اگر بخوام شفاف کنم میتونم بگم که فرض بگیریم شخصی در یک سلولی زندانی باشه، تا زمانی که این شخص عقاید و افکارش تحت تسلط خودش باشه آزاد هست، با وجود اینکه جسمش زندانیه.
پس فکر کنم در کل آزادی هم دو بُعد داشته باشه : بُعد باطنی و بُعدظاهری و این دو بعد خودشون دوبعد دیگه هم داشته باشن: فردی و اجتماعی.
آزادی باطنی همون آزادی روح، ذهن، افکار، عقاید و... انسان هست.
آزادی ظاهری مثل مختار بودن در امور ظاهری مثل رفتار ها و...
آزادی فردی اون بخش از آزادی هایی هست که مربوط به خود شخص بشه چه باطنی چه ظاهری: مثل اونجایی که دین میگه انسان اگه در خلوت خودش گناهی کرد گناهش بین خودش و خدا و اونجا بقیه دخالتی ندارن.
آزادی اجتماعی: بخش هایی از آزادی باطنی و ظاهری که یه جمع و گروهی رو درگیر میکنه. مثل رفتار ها و افکاری که پیامد های اجتماعی و جمعی داره: مثلا اینجا رعایت حق همه افراد جامعه میشه آزادی اجتماعی.
حالا از اینا که بگذریم فکر می کنم که حتی خود آزادی هم باید حد و حدود و مرز مشخص داشته باشه،داخل طبیعت هم بخوایم نگاه کنیم حتی دریا و رود هم که جزو شگفتی های طبیعی هستن، آزاد و رها هستن حریم و مرز و محدوده مشخص دارن، و ورود به حریم این ها باعث غرق شدگی یا سیل و ... میشه.
بریم سر اصل مطلب:
طبق صحبت ها و ادلهٔ فلاسفه، علما و ... روحوجسم رابطه دوطرفه دارن و تاثیر مستقیم بر همدیگه می ذارن.
اگر خوراک روح کامل باشه جسم هم قوی میشه
و اگر خوراک و رسیدگی جسم مناسب باشه روح هم تاثیرات و نشاط کافی دریافت میکنه.
این نکته هم هست که به نظرم آزادی صددرصدی وجود نداره ...
این نکته روهم تازه متوجه شدم که روی زمین تمام تضاد ها در همدیگه گره خوردن و نبود و بود هرکدوم باعث درد و درمانه.
درمورد موضوع آزادی هم به نظرم همین اتفاق بیفته
وقتی عبادت، عابد بودن، تعبد و بندگی در برابر تنها آفریننده رها و آزاد کامل به وجود نیاد اون حس رهایی و خلا و آزادی هم به وجود نمیاد.
اینجا موضوع جبر و اختیار هم میاد وسط
یه جورایی تموم مسائل مثل پازل به هم وصل و مرتبطن.
وقتی انسان با اختیار خودش، اختیارش رو به اختیار خدای مختار میسپاره بعد از اون اختیار این بنده و خدا یکی میشه و خواست هردو یکی هست و درمسیر درست و کامل پیش میره . اینجا ممکنه از نظر دیگران جبر معنا نداشته باشه و بگن پس جبر کو؟ یا ممکنه بگن پس اختیارش کو؟ اما این نکته رو نمی دونن که جبر پنهان و اون محبت پنهان از طرف خدا باعث شد که اون بنده قلقلکش بیاد و با اختیار خودش به سمت خدا بره.
آزادی هم همینه...
آزادی که به خواست و اراده نفس مون بره جلو به سمت آب شور می ره... آب شور خاصیتش چیه؟ هرچی بخوری سیراب نمیشی چون شوره و تا ابد درگیر دور باطل میشی و غرق در کثافات.
و آزادی ای که به خواست و اراده قلبمون و در مسیر آب شیرین باشه انسان رو به سمت پاکی میبره. ویژگی آب شیرین چیه؟ حتی اگه یه جرعه هم بنوشی سیراب سیراب میشی.
در آزادی بندگی نهفته شده حال میشه بنده نفس و شیطان شد و سمت بی نهایت پلیدی رفت و درنهایت زبون و پست شد، یا میشه بنده خدا شد و بعد از تسلیم او شدن به آقایی و سروری و پاکی بی نهایت رسید...
به نظرم آزادی واقعی که مدنظر شهید مطهری هم بوده همین آزادی دوم و عبد خدا شدن بوده.
آزادی که حد و مرز و حریم درست داشته باشه(این حد و مرز چنان بزرگ و محکمه که گویی بی نهایته) و در مسیر عبد خدا شدن باشه، باعث میشه انسان یه عقیده محکم برای خودش بسازه که خراب نشه و افکار و اعمالش مستقل از سایر آدم ها بشه و به هیچ کس ضرر نرسونه و حق احدی ضایع نشه.
جنس آزادی انبیا و اولیای الهی از این نوع آزادی هست که حتی در بند زنجیر زندان های آزادی های جسمی که بودن بازهم از راه حق برنمی گشتن و لحظه ای دور نمی شدن...
اما بر خلاف آزادی معنوی، آزادی جسمی حریمی نداره. اگر فقط یک بار اجازه جولان بهش داده بشه مثل پیچک دور پاکی روح و جسم رو می گیره و شیره اصالت روح وجسم آدم رو می بلعه...
آزادی هایی که آرزوی بعضی از جوانان امروزی مان شده از جنس همین آزادی های بی حد و مرزه... از جنس آزادی هایی که اوایلش لذت داره اما بعد به جز درد عایدی نداره... و چه بد که هنوز خیلی ها آگاهی تشخیص دونوع آزادی رو از هم ندارن و اسیر این آزادی باطل میشن...
بیرون گذاشتن دو تار مو آزادی نیست و چیزی نیست که انسان جان و مالش رو صرف مبارزه برای اون کنه و اسم مبارز رو خودش بذاره...
و جای بسی تفکر هست که از چه زمانی سطح آزادی خواهی و مبارزه انسان ها انقدر نزول پیدا کرد که زن زندگی آزادی براش آرمان و رویا شد؟
چی شد که سطح اهداف انسان متعالی به ماده گراییده شد؟
آزادی رویایی جوانان نسل های قبل هر سرزمین چه بود؟ آزادی برابری و برادری سفید و سیاه ....
رویای آزادی رسیدن به دین، رویای آزادی برای حفظ ملت و سرزمین، رویای آزادی برای حفظ و دفاع از ناموس و خانواده...
اما الان انقدر دام چیده اند و چیده اند و چیده اند که تمام مفاهیم اصیل خانواده، غیرت، سرزمین، دین، انسانیت و... را نابود کنن.
رسیدن به آزادی واقعی روی کره زمین مهارت بسیار می خواد.
اول لازم هست که انسان بدونه از کجا اومده و به کجا می ره.
بعد لازمه که نقشه راه رو ببینه و با کوه ها، دریاها، بیابان ها و... از موانع راه آگاه بشه
بعد تجهیزات و ابزار سفر رو آماده کنه، مهارت هارو یاد بگیره.
انسان لازمه بدونه که رسیدن به دریا و آزادی رفتن به اون نیازمند یادگرفتن شنا است و یا اینکه رسیدن به کوه و دریافت آزادی رسیدن به قله نیازمند یادگیری کوه نوردی و صخره نوردی هست.
و یا عبور از جنگل و بهره مندی از آزادی این مرحله نیازمند شناخت گیاه های سمی و حیوانات درنده اون و داشتن ابزار و مهارت شجاعت و سرعت هست و همین طور تا آخر
و در نهایت برای عبور از دره و رسیدن به آسمون نیازمند خاکی شدنه... انسان که از کوه و جنگل و دشت و دریا و... عبور کرد و به انتهای دره دنیا رسید باید اظهار عجز کنه و غرور کاذبش رو بشکنه و عبد خدا بشه که اون موقع در گشایش به سمت ابدیت به روش گشوده میشه. در ابدیت و رسیدن به اون آزادی معنوی و حقیقی پرواز هست ... انسان اون موقع باید مهارت پرواز رو یاد بگیره تا به آسمون برسه... .
