هفته پیش به این فکر کردم که اگر بخواهم مسابقه ویرگول راجع به ماشین را شرکت کنم راجع به چه موضوعی میتوانم بنویسم.
فکرم به جایی نرسید.
من نه ماشین دوست دارم نه رانندگی.
همیشه به شوخی میگویم من فقط تفاوت پراید و وانت و اتوبوس را از هم تشخیص میدهم بقیه خودروها از نظرم شبیه همند.🤷♀️
دوستانم میگویند مرضیه بالاخره بعد این همه سال کار، پولهایت را جمع کن و یک ماشین بخر. آنها از مشکلات دیگرم بیاطلاعند و من هم چیزی نمیگویم ولی جوابمیدهم: من فقط برای جابجایی دوست دارم یک اسب سفید شاخ دار داشته باشم و لاغیر.👍💚🦄
واقعا هم خیابانهای تهران ترسناکند. رانندگی بیشتر رانندههای قانون شکن اذیتم میکند.
کلا با احتیاط زیاد از خیابان رد میشوم. یکبار یک ماشین، ناغافل و سریع از در ورودی یکی از مراکز پلیس بیرون آمد. برخورد نکرد اما مماس به من رد شد. یک سرباز پشت فرمان بود. وسایلم ریخت. تعادلم را از دست دادم اما سالم بودم. بعد از ان، احتیاطم بیشتر شد.
البته فکر نکنید من خیلی هم با ماشین بیگانه بوده ام. نه! من یک دوره طولانی مسافر تاکسی بودهام و از آن طولانی تر با اتوبوس و مترو این طرف و آنطرف رفتهام. راستی اتوبوس و مترو ماشین محسوب میشوند؟🤔😅
خلاصه که ماشین سوار شدن و پیاده شدن بلدم.
موتور چی؟ آیا موتور، ماشین است؟ 🤭🙃
یک خاطره بگویم.
یادم است یکبار مسیری را اشتباه رفتم. کلی پیاده رفته بودم. ته کوچه از تنها انسانی که مشاهده میشد، راه را پرسیدم. مردی قوی هیکل بود، وقتی حال نزار مرا دید گفت سوار شوید میرسانمتان.
اقا یک موتور داشت. واقعا مدلش را نمیدانم ولی حس میکردم موتور خوبی است. مشکل این بود که من از سوار شدن عقب موتور میترسم. از طرفی میخواستم دستم به بدن اقای محترم نخورد برای همین پیراهن سفید ایشان را به دست گرفتم. اخر مسیر پیراهنش انقدر کشیده شده بود که بخشهایی افتاده بود روی شلوار.
حال بدی داشتم. تمام مسیر حس میکردم ممکن بود بیفتم. حال راننده از حال من هم بدتر بود و فک کنم با خود عهد کرد دیگر هرگز کسی را سوار نکند.🤷♀️
ولی نمیدانم چرا آن موقع که سه سالم بود و عمو مرا جلوی موتورش میگذاشت کلی کیف میکردم.❤️ روحشان شاد.
راستی اسب هم سوار شده ام. اگر ماشین محسوب میشود میتوانم خاطرات اسبیام را بگویم؟ 😅
به هرحال نوعی مرکب است دیگر!
جمع بندی: به نظرم میرسدکه نه، با این وضع نمیشود در این مسابقه شرکت کرد باید به فکر مسابقه دیگری باشم.😁😅✍️
پ.ن: بیخیال ماشین و مسابقه، چه خبر از کتابهایی که میخوانید؟ خودم جلد آخر "آتش بدون دود هستم و کند پیش میرود...
