صدا کن مرا

`

توی دستور زبان، جمله به یک یا مجموع چند کلمه که بر روی هم پیام کاملی را برسانند گفته میشه.

کلاس دوم که بودیم و توی یه متن تعداد جمله ها رو می‌ شمردیم، معلم میگفت: حرف ندا خودش یه جمله است.

یعنی اینکه وقتی یه نفرو صدا میزنی، داری پیام کاملی رو می‌رسونی. به نظر من اینکه یه نفرو چطور و با چه کلماتی صدا میکنی، مهمتر از حرفیه که بعدش میخوای بهش بزنی. اصلا گاهی منادا واقع شدن کفایت میکنه و دلت نمیخواد بعدش حرف دیگه ای بشنوی.

فکر کن کسی اینجوری صدات کنه:

فواره آرامش!

چشمه خوشبختی!

خدای کوچک خانگی!

بهارِ خونه!

عصای زیر بغل!

فتیله چراغ نفتی دلم!

دفتر مشق نو!

پیک شادی!

زبون گنجشک تنهایی من!

دکان عطاری!

شاخه زیتون!

هیمه هیزم!

تخته سیاه بچگی!

سرزمین آرزو!

اسم اعظم خدا!

یا اولش بهت بگه: قدیما هر کی از هوش میرفت، کاهگل خیس میگرفتن زیر دماغش تا به هوش بیاد. بعد اینجوری صدات کنه: کاهگل دیوار بهشت!

یا که بگه: قدیما که رادیو نبود، سر مناره ها اذون میگفتن. بعد صدات کنه: گلدسته حرم!

یا بگه: اون سالها که همش برف میومد تا کمر، پاهامون خیس میشد، یخ میزد تو راه مدرسه. بعدش صدات کنه: چکمه قرمز لاستیکی کفش بلای دلم!

?

میدونستی اجسام، اصلا خوشبختی و بدبختی شون ربطی به اینکه چی هستن و کجا هستن نداره. فکر کردی صندلی خوشبخت تره یا مداد؟ دمپایی یا واشر آب؟ دسته بیل یا تاج پادشاه؟ اشیا هر چی که باشن خوشبختن. اشیا تا آخر عمرشون همونی می‌مونن که هستن. جونشون رو میذارن تا اونی باشن که هستن. اصلا عوض نمیشن. در اون بودن بهترینن، ثابت قدمند، یعنی هیچ مدادی پاک کن و هیچ پنجره ای دیوار نشده.

خوشبختی اجسام به اون میمی هست که به تهشون اضافه میشه.

اینکه مال کی هستن خوشبختی یا بدبختی‌ شون رو تعریف میکنه.


تو

صدا کردنی به من هیچی نگو، فقط میم ببند بهم.

بسمه.