مداد سیاه·۸ روز پیشروزی روزگاری، زن بودنامروز مادرم تلفن کرد. نزدیک غروب بود. گریه میکرد. از نگرانی ورم نخوابیدهٔ زانوی تازه عمل کردهاش.به حرفهای مزخرف خواهر بزرگتر همه چیز دانش…
مداد سیاهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ ماه پیششاه مقصودبیشتر از چشمهایت که سیاه اند اما سفیدی روشنی دارند، گیسوانت زیباست و بیشتر از موهایت که آینه قلب بیآزار و پر از تشویش کبوتری را مانند است…
مداد سیاه·۸ ماه پیشظرفهای رویی به بهشت نمیروندهیچ آدم عاقلی، خاطرات یک دیوانه را جدی نمیگیرد.این را از تلاش مصرانه و بیرحمانه سیم ظرفشویی، برای برداشتن غذایی که به کف ماهیتابه رویی چس…
مداد سیاه·۸ ماه پیشاعتبار تا نخورده لای کتابدر کودکی همه چیز معنای اصلی و بدون نقاب خودش را دارد. مثلا عید دیدنی در کودکی یعنی: رفتن به خانه کسانی که سر کیسه را شل میکنند و عیدی مید…
مداد سیاه·۹ ماه پیشمهر آشیانزنها چون برایشان سخت است مدام نامشان را عوض کنند، موهایشان را رنگ میکنند.چون سخت است دستخطشان را شکسته کنند، ناخنهایشان را لاک میزنند.و…
مداد سیاه·۱۰ ماه پیشجغرافیای دلگشای جوینیآقایی میگفت رمانهای روسی از آنجا طولانیتر از داستانهای سایر ملل هستند که شب در ماه نوامبر در سن پطرزبورگ، از ساعت ۳ بعد از ظهر شروع میشود…
مداد سیاه·۱ سال پیشموشتولوق°لاله ها رو دستمال کشیدم و عینهو طفیلی خونه خان، دست به سینه ایستادم تا امر کنه.تو سایه روشن پنجدری نشسته بود پشت به نور و ناخن میگرفت. ناخ…
مداد سیاه·۱ سال پیشدکلته نارنجیآدم به هر چی فکر کنه، بزرگش میکنه. از خیال تبدیلش میکنه به واقعیت و وارد دنیای حقیقیاش میکنه. بخاطر همین من تصمیم گرفتهام فقط به چیزای…
مداد سیاه·۱ سال پیشنابغهها به بهشت نمیروند°بوکوفسکی میگه: نبوغ، توانایی گفتن حرفی عمیق است به شکلی ساده.من، اگر بخوام پیچیدهاش کنم و ساده نگم باید بگم؛ میبینمت ذوق میکنم. موهات ان…
مداد سیاه·۱ سال پیشباز آمد بوی ماه مدرسهمدرسه رفتنو دوست داشتم. روزهای آخر شهریور برای من حکم روزهای آخر اسفندو داشت و روزهای نزدیک نوروز، تداعی کننده روزهای آخر شهریور بود برام.…