ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

آبیِ شورطعم

زمانی که برای اولین‌بار نگاهم به آبی دریا تلقی کرد، را یادم نمی‌آید اما حتم دارم که لحظاتی شیرین را با این آبیِ شورطعم گذرانده‌ام.

اما بارهای بعدی‌ را به خوبی به یاد دارم.

نگاهم به تلاطم موج‌هایش گره می‌خورد.

در شب مثل این بود که امواج، گیسوانِ گره‌خوردهِ سیاهی هستند که آسمانِ ماه‌پیشانی، با یه عالمه کک‌و‌مکِ ستاره‌ای آن‌‌ها را احاطه کرده است.

گیسوانی که چه زیبا بر تن ساحل ریخته‌اند.

موج موهایی که حال و هوای هر کسی را عاشقانه می‌کند

می‌گویند:

«حیات از آب‌ها به خشکی رسید. شور بود اما جریانی شیرین از خلقت ساخت بر روی زمین. به رسم رفاقت شورطعمی‌اش را هم برای ما به ارث گذاشت. از همین روست که خون و مایع لنفاوی در بدن ما شورمزه‌اند. شاید دلیل دیگری برای دلنشینی امواج دریا نیست. صدا و مزه‌ای که تداعی‌گر خانه‌ی ابتدایی ما انسان‌هاست.»

آبیدریاخونخاطره
۲
۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید