ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

بیست‌‌ودو روز پیش

My Mind - Hamidshax
My Mind - Hamidshax

بیست‌‌ودو روز پیش در در May26th دوباره اوضاع از دست من خارج شد.

چند اتفاق پی‌در‌پی تاثیر خود را گذاشت تو دوباره به خودم و تصمیم‌هایم شک کنم.

تا دوباره خودم را زیر سوال ببرم و به عقایدی که پایبند بودم مشکوک باشم.

کم‌کم‌ دارم به این باور می‌رسم که شاید این ویژگی ۱۵-۲۵ سالگی است.

برای من این دوران به مانند قایقی می‌مانست که گاه بر زیر و گاه بر روی آب شنا می‌کند.

سه سالی می‌شود که برای آگاهی بیشتر از این الگو و تلاش برای ثبات آن کوشیده‌ام، اما باز هم، هر از گاهی، چون نخ تُنبان کشیده می‌شود و من را به حوالی ناآشنایی پر می‌دهد.

حس غریبی است، ناآشنایی و بیزاری از وجودی که زمانی آن را «خودت» می‌پنداشتی.

در درون ذهنم، سیاهچاله‌ای به عمق و قطر وسیعی جان گرفته است، که هستی من را از درون می‌بلعد و پوچ‌ترم می‌کند.

برای خودم مرزها و عادت‌هایی چیده‌ام که من را در مسیر نگه دارند، اما باز هم، گاهی جاده‌خاکی هم‌نشین من می‌شود.

شاید این ویژگی زندگی باشد که همواره ما را به سمت کوبیدن و ازنو‌ساختن سوق می‌دهد.

هر بار که از چنین نقطه‌ای سردرمی‌آورم، یادداشت‌ها و فعالیت‌های چند روز، ماه یا سال گذشته رو از دفتر روزانه‌ام بررسی می‌کنم.

من باور دارم که حقیقت همواره به دنبال راهی برای ظهور (manifestation) خود در جلوی چشمانم است، پس سعی می‌کنم آگاه و هوشیار از تغییرات باشم.

بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند مکالمه هستم، اما تناقضی در من به جا مانده است که من را از دیالوگ بازمی‌دارد و می‌هراساند.


بخشی از یادداشت روزانه – سیزده روز پیش

بر اثر دیداری با دایی گرامی، دوباره زخم‌هایی سر باز کردند و من در خود چنان فرو بردند که تا نزدیک به دو هفته چیزی نتوانستم بنویسم.
البته این دیدار با فاصله‌ی چند ساعتی از هم‌صحبتی دیگر بود.
و هر دو  دست به دست هم دادند تا من را از خودم دوباره برنجانند.
که موجب شوند بر تن خود چون تیغ شوم و  چون بیگانه‌ای باشم که با «شکنجه کردن من از این فرایند» در حال لذت بردن تام است.
نمی‌خواهی این گونه شود اما گاهی زندگی با آدم چنین تا می‌کند.
برای اینکه بتوانم بفهمم که چه شد دوباره از اینجا سر درآوردم، یادداشت‌های چهار سال اخیر را دوره کردم.
دوست داشتم باور کنم که تمام آنچه بر من گذشته است، من را آماده این کرده است که «حقیقت امروز خود» را بپذیرم، اما اگر با پروراندن این باور به دنبال بهانه‌آوردن و انکار دوباره باشم، چه؟ چگونه تشخیص دهم که ...


1405/03/27 - Wednesday - June 17, 2026 - 06 : 57 : 53 AM

رخدادگفتگوتنهاییتغییرعادت
۰
۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید