ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

در تولد ۱۵ سالگی‌ام

در تولد ۱۵ سالگی‌ام، از پدرم یک ریکوردر (recorder) درخواست کردم. او هم کم نگذاشت و یک ریکوردر Sony برایم خرید. از آن روز تا به حال این ریکوردر رفیق فاب من شده است.
نمی‌دانم غزل خبر داشت یا نه، اما من گاهی صدایش را ضبط می‌کردم و دوباره گوش می‌کردم.
صدایش را دوست داشتم.
شاید توصیف کلمه‌ی «دوست‌داشتن» برای این جمله غلط باشد.
برای احساسی که داشتم و دارم، کلمه‌ای در بساط ندارم.
با اینکه دلم نیامد فایل‌های صوتی مرتبط با او را پاک کنم، اما دیگر گوششان نمی‌دهم، چون کلماتش به مانند خمپاره در قلبم منفجر می‌شوند.

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها
هر روز بی تو
روز مبادا است
(قیصر امین‌پور)

1405/02/23 - Wednesday - May 13, 2026 - 09 : 11 : 00 AM

تولدعشقسوگافسردگی
۹
۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید