
۱: بیا بسمل کن منو تا از دست این زندگی کوفتی خلاص شم.
۲: اینقدر سخت نگیر، بیا یه ابراهیم تاتلیس بزارم گوش کنیم. میای رو کار.
۱: نمیخوام. آهنگات بخوره تو سرم. تو سوزان روشن هم بزاری من شارژ نمیشم.
۲: چرا آخه؟ مگه چی شده؟
۱: نمیبینی دارم همینطوری یلخی یلخی زندگیم رو به باد میدم و تو هم هیچ کاری نمیکنی، مثل شتر نشستی و منو نیگاه میکنی.
۲: خب بگو چی شده؟ چیکار باید بکنم؟
۱: نمیبینی ژرفساختِ جامعه از بین رفته، تک تک جوونای مردم دارن سیگاری میشن. بعد تو اینجا نشستی سرگرم ملاعبه. خجالت نمیکشی.
۲: آخ آخ. مگه من چی گفتم؟ من که هنوز کاری نکردم؟
۱: آقارو، بیا کاری هم بکن.
۲: الان این روش ignore کردنته؟ میخوای بگی «نه» خب بگو «نه» چرا آدمو خرد میکنی؟
۱: what؟
۲: هیچی. بگو خب چی کار کنم حالت بهتر شه؟
۱: شعر میخوام.
۲: یه دونه خوبش رو اخیرا خوندم: « بوسه ترجمه "دوستتت دارم" به تمام زبان هاست.» نیگاه راهحلت بغلت نشسته. چرا اینقدر راه دور میری؟
۱: بعدی؟
۲: این چطور؟ (شعری از هوشنگ ابتهاج را میخواند.)
پاسخ گو به نگاهی که زبان من و توست
مرد ره عشق، ببین حالیا چشم جهانی نگران من و توست
دور نادیدن اگر پرده شود بر ره دوست
گوییا سیل سرشکم به میان من و توست
من و تو هر دو در این دامگه دهر اسیر
دام از آنِ من و دانه از آنِ من و توست
دل من بود که در چاه زنخدان تو ماند
آه از این چاه که در عمق نهان من و توست
آتش ما چو فروزند به راهم نگذار
که تنور من و این شعله به جان من و توست
عاقل از ما خبری نیست که دیوانه عشق
پای در دامن خود گیر که آن من و توست
عمر ما غارت نوروزی روی تو نمود
نوبهار است و صبا حامل بوی من و توست
از هوس بال و پری ماندنی ای مرغ اسیر
دست در پرده آن زلف پریشان من و توست
سایه با این همه رسوایی اگر سر ننهد
سالها گو مدد از ناله پنهان من و توست
۱: چه موسیقیای داره حروفش. یکی دیگه؟
۲: (شعری دیگر از هوشنگ ابتهاج میخواند.)
جان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش
حلقهی گیسو به گرد گردنش حسرتنماست
ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش
هر دمم پیش آید و با صد زبان خواند به چشم
وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از منش
میتراود بوی جان امروز از طرف چمن
بوسهای دادی مگر ای باد گلبو بر تنش
همره دل در پی اش افتم و خیزان میروم
وه که گر روزی به چنگ من در افتد دامنش
در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود
گر نبودی این همه نامهربانی کردنش
سایه کاش آن رشک ماه و آفتاب
در شبستان تو تابد شمع روی روشنش
(با کمی مکث)
۲: تاثیر شعر سایه بر روانزخمهای خانوم موجب شگفتی است!
۱: الان نوبت شیرینبازی نیست. برو بعدی؟
۲: آخه من که تِرَکِ (track) خودخوان نیستم.
۱: حالا یه ذره ناز بکشی که چیزی نمیشه؟
۲: نه اصلا. البته اگر متقابل باشه. راستی من نفهمیدم الان از حرص جوانان مملکت اینقدر استرسزدهای؟
۱: اون هم آره. اما بیشتر نگران زندگیمم.
۲: (با شیطنت عجیبی که از چشمانش به بیرون میریزد.) دردت بکشم که درد داروست، خارت بخورم که خار خرماست
۱: الان این چی بود؟
۲: بیتی از سعدی رحمهالله علیه. با مفهومی پنهان با این مضمون: «ما همهجوره پادر رکابیم خانوم.»
۱: آفرین همین جوری باش.
۲: بله. درسته. (با تعجب)
1405/02/24 - Thursday - May 14, 2026 - 12 : 55 : 15 PM