ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

زندگی‌ات را به یک عادت سالم میخکوب کن

نمی‌خواهی اعتراف کنی که دلت برای آدم‌ها تنگ می‌شود.

گاهی چنان دل‌آشوبه برای دیگر ندیدشان داری که باورت نمی‌شود شاید روزگار روزی مسیرهایتان را متقاطع رقم زند.

خاموشی این روز‌ها و قدرت تشخیص این که با تمام وجودم می‌خواهم مستقل باشم، من را به این نقطه می‌رساند که چیزی در مغزم یهویی دچار تغییر شده است. اصلا نمی‌دانم چه شد که به خودم آمدم و فهمیدم که «دیگر بس است خود را در ارتباط با دیگران تعریف کردن».

آنقدر برای خودم سنگین است که قادر به سخن گفتن از آن نباشم. شاید «نوشتن» بی‌تاثیر نبوده باشد. در هر دوره‌ای که بیشتر نوشته‌ام اتفاق‌های عجیبی برایم افتاده است یا عادت‌هایی را خلق کرده‌ام‌ که برایم مدت‌ها مانده‌اند.

بارها برایم تکرار شده است، عادت‌های سالمی که ماه‌ها برای بنا کردنشان تلاش کردم با شارش غمی عظیم شسته شده‌اند و من مانده‌ام دوباره پریشان و بی‌پناه. آنچه آموخته‌ام این است، زندگی‌ات را به یک عادت سالم میخکوب کن، سایر عادت‌های سالم خودشان را در کنارش نشان خواهند داد. عجیب است اما واقعیت دارد.

آنچان که زندگی مرا
در هوای تو
نفس نفس
حدس می‌زند
هرچه می‌دوم
با گمان رد گام‌های تو
گم نمی‌شوم
قطار می‌رود
تو می‌روی
تمام ایستگاه می‌رود
و من چقدر ساده‌ام
که سالهای سال
کنار این قطار ایستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته
تکیه داده‌ام
تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد
هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می شود
(قیصر امین‌پور)


1405/02/23 - Wednesday - May 13, 2026 - 09 : 35 : 16 AM

عادتتجربهدلتنگیافسردگی
۱۱
۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید