ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

شعر: آخرین خط از قطعه‌ی پرلود شماره ۴ در می‌مینور، اُپوس ۲۸، شوپن

Album: Alice Sara Ott plays Chopin
Album: Alice Sara Ott plays Chopin

خشکسالی همه جا را فراگرفته است
می‌خواهم فرار کنم از این زندانِ تن
اما طلسمِ ابدیت، پروانه‌هایم را محبوسِ خود کرده است.

قلبم که تاب نیاورد،
قایقی شد به فراخنای شعرم،
تا بلکه بتواند در این بی‌اکسیژنی
برای شُش‌ُهایم که برای نفسی، یَقه پاره می‌کنند،
رونقی باشد.

باید چیزی از تو در خونم مانده باشد،
که  چنین مرا
سرخ و
لبالب از تو کرده است.

یونس من سکوت کرده است،
 به احترام مهربانی و مَهتری‌ات
بر کف این زمین سرد
دراز کشیده و
چشم‌های ‌آبی‌اش را
به خیال دست‌های تو
به سقف دوخته است.

به خودش می‌گوید:
«تاریخ انقضایت گذشته است،
 تو اضافی و تفاله هستی،
همان بهتر که نباشی.»
...
بر لب‌هایم دست می‌کشم.
به یا رژ تیره‌ی لب‌های تو می‌افتم.

شده‌ام کتابی که ورق‌‌هایش
چون تیغ در خودش فرو می‌روند.
خودْ دردم، و خودم هم درمان.

به خودم می‌گویم:
«اینکه «نه» می‌شنوی،
و یا جواب مبهم می‌گیری،
عجیب نیست.
عجیب این است که همه دم از دوستی می‌زنند.
اما بویی از دوستی نبرده‌اند.
که هر چه عمیق‌تر چاه‌ دوستی‌ات را حفر می‌کنی.
گندش بیشتر دماغت را می‌زند.
چیزهایی هست که باید برای همیشه خاک بماند.»
...
به ناچار دست به کتاب شده‌ام.
راه دیگری نیست.

سایه‌ی حُزن که بر من چیره می‌شود،
تنها خواندن و نوشتن است
که نمی‌گذارد موسیقیِ فالش
از استخوان‌ جمجمه‌ام پخش شود.

این من نیستم که به بالینِ سوگ می‌روم،
بلکه اوست که به بالین من می‌آید.

بارها شده است
که برایش لالایی خوانده باشم،
تا برای مدتی هم که شده
چوب لای چرخ آسیاب من نگذارد.
اما سوگ چون نسیم مرداب است
وقتی در بدنت پخش می‌شود،
 دیگر از تو کاری ساخته نیست.
جز سرهم کردن بهانه‌هایی
برای تاب‌آوری، و دوری از تنفر و انزجار
از عشقی که درمان نمی‌کند،
بلکه زخم هم می‌زند.
...
وقتی دنیای تو،
با دنیای من مخلوط می‌شود،
حس خدایی می‌کنم.
مثل وقتی که،
سرم را بر روی زانوی تو می‌گذارم،
و پیش تو می‌شوم «آن خود دیگرم» و
پیش خودم «آن همیشه بدهکار»
...
جهان من چه کوچک شده است
بی‌تو
تنگم، پر از دردم، بی‌رنگم
و آواره
ساعت‌ها در پی تو
در کوچه‌های قلبم
به دنبال تو می‌گردم.

شده‌ام آینه‌ای کژتاب و مریض،
دفتری بَرگ‌‌بَرگ‌شده،
قفلی زنگ‌زده و
مدادی که با نوک‌شکسته‌اش، همچنان تلاش بر نوشتن دارد.

من آبیِ‌ آسمانی‌ام
که از فرط مُردِگی
منتظر گنجشگَکان صبح‌گاهی است که برایش بخوانند.

من آخرین خط
از قطعه‌ی پرلود شماره ۴  در می مینور، اُپوس ۲۸، شوپن‌ام
که با ویالون تو اجرا شده باشد.


این قطعه را Camille Thomas با cello و Alice Sara Ott با پیانو اجرا کرده است.
دلم راضی نشد که لینک هر دو را برایتان نگذارم.


1405/03/06 - Wednesday - May 27, 2026 - 11 : 00 : 07 AM

موسیقیشعرپیانو
۱
۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید